چه توكّل شرط زهد نيست . بو حفص حدّاد پير جنيد بود و از متوكّلان بود ، گفت : « بيست سال توكّل پنهان داشتم ، هر روز به بازار دينارى كسب كردمى ، به يك قيراط از آن به گرمابه نشدمى ، بلكه همه به صدقه بدادمى . » و جنيد در حضور وى در توكّل سخن نگفتى ، گفتى : « شرم دارم كه در پيش وى حديث مقامى كنم كه آن مقام وى است . » امّا صوفيان كه در جايگاهى بنشينند و خادم بيرون شود ، توكّل ايشان ضعيف بود ، همچون توكّل كسى كه كسب مىكند . و آن را شرط بسيار بود تا توكّل با آن به هم درست آيد . امّا اگر بر فتوح [ 1 ] بنشيند اين به توكّل نزديكتر بود ، امّا چون جايى معروف شد ، آن همچون بازارى باشد و بيم بود كه سكون دل بدان [ 2 ] بود ، امّا اگر دل را بدان التفات نبود همچون توكّل مكتسب [ 3 ] باشد ، و اصل آن است كه چشم بر مردمان ندارد و بر هيچ سبب اعتماد ندارد مگر بر مسبّب الاسباب . خوّاص مىگويد : « خضر را ديدم به صحبت من راضى بود ، ليكن وى را بگذاشتم كه نبايد كه دل من بر وى اعتماد كند و آرام گيرد ، پس توكّل من ناقص شود . » و احمد حنبل مزدورى گرفته بود ، شاگرد را بفرمود [ 4 ] تا زيادت از مزد وى چيزى به وى دهد ، مزدور فرانستد ، چون بيرون شد احمد گفت : « از پس وى ببر مگر فرابستاند . » گفت : « چرا ؟ » گفت : « آن وقت در باطن خويش طمع آن ديد ، باشد از آن فرانستد ، چون طمع گسسته شد فرا ستاند . » و در جمله توكّل مكتسب آن بود كه اعتماد وى بر سرمايه نبود . و نشان آن آن بود كه اگر بدزدند دل وى بنگردد ، و نوميدى از رزق پديدار نيايد كه چون اعتماد بر فضل خداى است داند كه از جايى كه نبيوسد [ 5 ] پديدار آرد و اگر نيارد خيرت وى در آن بود .
علاج به دست آوردن اين حالت بدان كه اين سخت عزيز [ 6 ] حالتى بود
هامش
[ 1 ] فتوح ، مال و نعمتى كه از غيب حواله شود .
[ 2 ] بدان ، به شهرت .
[ 3 ] مكتسب ، كسبكننده .
[ 4 ] در « ترجمهء احياء » : ابو بكر مروزى را فرمود . ( منجيات ، ص 734 ) .
[ 5 ] بيوسيدن ، ص 546 - ح 2 .
[ 6 ] عزيز ، كمياب ، نادر .