تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 548

مساهمون:

ص٥٤٨
پس در اين مقام سه مرتبه است توكل را : اول درجهء خواص است ، آنكه در باديه مىگردند بىزاد و اين بلندتر است . و اين بدان بود كه پنج شش روز قوّت بود كه گرسنه مىباشد ، يا گياه مىخورد ، و اگر نيابد مرگ را نيز باك ندارد ، و بداند كه خيرت وى در آن است ، كه آن كس كه زاد بر گيرد ممكن بود كه از او بستانند و وى بميرد ، و احتمال نادر هميشه در راه باشد و از آن حذر واجب نيست . مرتبهء دوّم آنكه كسب نكند و ليكن در باديه نيز نشود ، بلكه در شهر در مسجدى مىباشد و چشم بر مردمان ندارد ، بلكه به لطف و صنع خداى - تعالى - دارد . مرتبهء سوّم آنكه به كسب بيرون شود و ليكن كسب به ادب و سنّت شرع كند ، چنان كه در اصل كسب گفته‌ايم در اين كتاب . و از استقصا و حيلت و تدبيرهاى باريك و استادى در به دست آوردن رزق حذر كند ، اگر به چنين اسباب مشغول شود در درجهء كسى بود كه افسون كند و داغ كند و متوكّل نبود . و دليل بر آنكه دست به داشتن كسب شرط توكّل نيست آنكه صدّيق از جملهء متوكّلان بود و از اين درجه به هيچ حال محروم نبود ، و چون خلافت قبول كرد رزمهء [ 1 ] جامه بر گرفت و به بازار شد تا تجارت كند ، گفتند : « در خلافت اين چون كنى ؟ » گفت : « پس اگر عيال خويش را ضايع گذارم ديگران را زودتر ضايع گذارم . » پس وى را مئونتى از بيت المال پيدا كردند ، پس روزگار جمله به خلافت داد . پس توكّل وى بدان بود كه بر مال حريص نبود و آنچه حاصل آمدى از كفايت و سرمايهء خويش نديدى ، بلكه از حق - تعالى - ديدى و مال خود دوست‌تر از مال ديگر مسلمانان نداشتى . و در جمله توكّل بىزهد راست نيايد . پس زهد شرط توكّل است ، اگر
هامش
[ 1 ] رزمه ، بقچه ، بستهء لباس .