بلكه اختيار آدمى يا در به دست آوردن مالى باشد كه ندارد ، يا در نگاهداشت آنكه دارد ، يا در دفع ضررى كه حاصل نيامده است ، يا در ازالت ضررى كه حاصل آمده است . و توكّل در اين هر يكى حكمى ديگر دارد ، و اين چهار مقام لا بد شرح بايد كرد .
مقام اول در كسب و جذب منفعت
و اين بر سه وجه است :
اوّل سببى كه از سنّت خداى - تعالى - دانستهايم
[ 1 ] كه بىآن كارى حاصل نيايد قطعا و دست به داشتن از جنون بود نه از توكل . چنان كه كسى دست به طعام نبرد و در دهان ننهد تا خداى - تعالى - بىآن طعام سيرى آفريند ، يا طعام را حركتى دهد تا به دهان وى شود ، يا كسى نكاح و صحبت [ 2 ] نكند تا خداى بىآن فرزند بيافريند ، و پندارد كه اين توكّل است و اين حماقت بود .
بلكه هر سبب كه قطعى است توكّل در وى به عمل و كردار نيست بلكه به علم و به حال است .
امّا علم آنكه بداند كه دست و طعام و قدرت و حركت و دهان و دندان همه خداى - تعالى - آفريده است .
امّا حال آنكه اعتماد دل وى بر خداى - تعالى - بود و بر فضل وى ، نه بر طعام و بر دست ، كه باشد در حال دست مفلوج شود و طعام كسى از او بستاند . پس بايد كه نظر وى به فضل وى بود در آفرينش آن و در نگاهداشت آن ، نه بر حول و قوت خويش .
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : و آن چون سببهايى است كه به تقدير و مشيّت خداى مسبّبات بدان مرتبط است . ( منجيات ، ص 724 ) .
[ 2 ] صحبت ، همخوابى .