آنچه مىبيند از وى بيند ، و در جمله چون حوالت كارها با اسباب از نظر وى بيرون شد ، تا هيچ چيز جز از حق - تعالى - نبيند ، متوكّل بود .
امّا اعلا مقامات وى آن است كه بايزيد گفته است كه بو موسى ديلى مىگويد : « از وى [ 1 ] پرسيدم كه توكّل چيست ؟ گفت : تو چه مىگويى ؟ گفتم : مشايخ گفتهاند آنكه از چپ و راست همه مار و اژدها باشد و سرّ دل تو حركت نكند ، گفت : اين سهل است ، و ليكن اگر اهل دوزخ را همه در عذاب بيند و اهل بهشت را همه در نعمت و ميان ايشان به دل تميز كند متوكّل نباشد ، » امّا آنچه بو موسى گفت اعلا درجات و مقامات متوكّل است ، و شرط وى اين است كه حذر نكند . كه صدّيق ( رض ) پاشنه در سوراخ مار بنهاد در آن وقت كه در غار بود ، و وى متوكّل بود ، و ليكن هراس وى نه از مار بود ، بلكه از آفريدگار بود كه مار را وى قوّت و حركت دهد ، تا لا حول و لا قوّة الّا باللّه در حق وى بيند . امّا آنچه بو يزيد گفته است ، بدان ايمان كه اصل توكّل است اشاره كرده است ، و آن ايمان عزيزتر است ، و آن ايمان است به عدل و حكمت و فضل و رحمت ، كه داند كه هر چه كند چنان مىبايد كه مىكند ، پس در اين معنى ميان عذاب و نعمت فرق نكند .
پيدا كردن اعمال متوكّل
بدان كه همه مقامات دين بر سه اصل گردد : علم و حال و عمل . امّا علم و حال توكّل شرح كرده آمده است و عمل مانده . و باشد كه كسى تخيّل كند كه شرط توكّل آن است كه همه كارها با حق - تعالى - گذارد و به اختيار خود هيچ كار نكند البتّه ، تا كسب نكند و هيچ چيز فردا را ننهد و از گرگ و مار و شير و كژدم بنگريزد و اگر بيمار شود دارو نكند . و اين همه خطاست ، كه اين همه بر خلاف شرع است . و شرع بر توكّل ثنا كرده است [ 2 ] ، چگونه مخالف باشد شرع را !
هامش
[ 1 ] با يزيد .
[ 2 ] در « ترجمهء احياء » : و شرع متوكّلان را بستوده است . ( منجيات ، ص 723 ) .