رسد جز مادر نداند ، چون گرسنه شود او را خواند ، و اگر بترسد در وى آويزد ، و آن طبع وى باشد و نه به تكلّف و اختيار كند . و اين متوكّلى باشد كه در توكّل خويش بىخبر بود ، از مستغرقى كه باشد به وكيل . امّا آن اوّل را از توكّل خويش خبر بود و به تكلّف و به اختيار ، خويش را فرا توكّل آورده بود .
درجهء سوم آنكه حال وى چون حال مرده باشد پيش مرده شوى ، خويشتن را مردهاى بيند متحرّك به قدرت ازلى نه به خود . چنان كه مرده متحرّك به حركت غاسل [ 1 ] باشد ، اگر كارى پيش وى آيد دعا نيز نكند ، نه چون كودك كه مادر را خواند ، بلكه چون كودكى بود كه داند كه اگر چه مادر را نخواند مادر خود حال وى داند و تدبير كار وى كند .
پس در مقام باز پسين هيچ اختيار نبود ، و در مقام دوم هيچ اختيار نبود مگر ابتهال و دعا و دست در وكيل زدن ، و در مقام اوّل اختيار بود . و ليكن در تدبير اسبابى كه از سنّت و عادت وكيل معلوم شده باشد ، مثلا چون داند كه عادت وكيل آن است كه تا وى حاضر نيايد و سجل حاضر نكند وى خصومت نكند ، لا بد اين سنّت به جاى آورد ، آنگاه همه انتظار گردد تا وكيل چه كند ، و آنچه رود همه از وكيل بيند ، و احضار سجل نيز هم از وى بيند كه از اشارت وى ساخته است . پس كسى را كه توكّل در اين مقام بود تجارت و حراثت و اسباب ظاهر كه از سنّت خداى - تعالى - معلوم شده است دست ندارد ، و ليكن باز آن [ 2 ] هم متوكّل بود و اعتماد بر تجارت و حراثت خويش ندارد ، بلكه بر فضل خداى - تعالى - دارد كه اين تجارت و حراثت به مقصود رساند . چنان كه حركات و اسباب تجارت بر وى براند و چنان كه وى را هدايت آن بداد ، اين كارها مىكند و آنچه بيند از خداى بيند ، چنان كه شرح اين بيايد . و معنى لا حول و لا قوّة الّا باللّه اين بود كه حول حركت بود و قوّت قدرت بود ، چون بداند كه حركت و قدرت وى هر دو به وى نيست بلكه به آفريدگار وى است ،
هامش
[ 1 ] غاسل ، مرده شوى .
[ 2 ] باز آن ، با آن .