توحيد و به كمال لطف . و معنى اين حالت اعتماد دل است بر وكيل و استوار داشتن وى و آرام گرفتن به وى ، تا دل در روزى نبندد ، و به سبب به خلل شدن اسباب ظاهر شكسته دل نشود ، بلكه بر خداوند اعتماد دارد كه روزى به وى مىرساند . و مثل اين است كه بر كسى دعوى باطل كنند بتلبيس ، و كيلى فرا كند تا آن تلبيس دفع كند . اگر وى را به چهار صفت وكيل ايمان بود [ 1 ] ، دل او بر وكيل اعتماد كند و ايمن بود :
يكى آنكه عالم بود به وجوه تلبيسات به علمى تمام .
و ديگر آنكه قدرت دارد بر اظهار آنچه داند تمام به دو چيز :
يكى به قوّت دل كه دلير بود ، و ديگر به فصاحت زبان ، كه كس باشد كه داند و ليكن اظهار نكند ، يا از بددلى [ 2 ] يا از كند زبانى .
سوم آنكه مشفق بود تمام بر موكّل ، يا حريص باشد بر نگاهداشت حق .
و چون اين هر سه اعتقاد دارد ، به دل ايمن بود و اعتماد كند بر وى ، و از جهت خويش حيلت و تدبير كردن در باقى كند [ 3 ] . همچنين هر كه معنى اين كه نِعْمَ الْمَولى وَ نِعْمَ الْوَكيلُ [ 4 ] بشناخت و ايمان آورد بدانكه هر چه هست همه به خداى - تعالى - هست و هيچ فاعل ديگر نيست ، و با اين همه در علم و قدرت وى هيچ نقصان نيست ، و رحمت و عنايت وى چندان است كه وراى آن نتواند بود ، به دل اعتماد كند بر فضل خداى - تعالى - و حيلت و تدبير در باقى
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : چون در او چهار كار اعتقاد كند : نهايت هدايت ، و نهايت قوّت ، و نهايت فصاحت ، و نهايت شفقت . ( منجيات ، ص 708 ) .
[ 2 ] بددلى ، ترس .
[ 3 ] در باقى كردن ، ترك كردن ، به دور افكندن .
[ 4 ] نيك خداوند است و نيك وكيل .