تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
وجهى آفريده است از كمال و جمال و لطف و حكمت كه وراى اين ممكن نبود . و بدانى كه هيچ چيز از رحمت و لطف باز نگرفته است ، و هر چه آفريده است چنان مىبايد كه آفريده است . و اگر همه عقلاى روى زمين جمع شوند و ايشان را به كمال عقل و زيركى راه دهند ، و انديشه كنند تا در عالم سر مويى يا پر پشه‌اى هست كه نه چنان مىبايد يا خردتر يا بزرگتر ، اين نيابند ، و بدانند كه همه همچنان مىبايد كه هست . و آنچه زشت است كمال در آن است كه زشت بود ، و اگر زشت نبودى ناقص بودى و حكمتى فوت شدى ، كه اگر زشتى نيافريدى مثلا كس خود قدر نيكويى ندانستى و از آن راحت نيافتى . و اگر ناقص نبودى خود كمال نبودى ، و كامل را از كمال خويش لذت نبودى ، كه كامل و ناقص به اضافت [ 1 ] بتوان شناخت . چنان كه اگر پدر نبودى پسر نبودى ، و چون پسر نبودى پدر نبودى . كه اين چيزها در مقابلهء يكديگر بود ، و مقابله ميان دو چيز بود ، و چون دويى بر خيزد و يكى گردد آنچه بنا بر مقابله است بر خيزد . و بدان كه حكمتهاى كارها روا بود كه بر خلق پوشيده باشد ، ليكن بايد كه ايمان بود بدانكه خيرت در آن باشد كه وى حكم كرده است و چنان مىبايد كه هست . پس هر چه در عالم بيمارى و عجز است ، بلكه معصيت و كفر است ، و هلاك و نقصان است ، و درد و رنج است ، در هر يكى حكمتى است ، و چنان مىبايد كه هست . آن را كه درويش آفريد از آن بود كه صلاح وى در درويشى بود ، كه اگر توانگر بودى تباه شدى ، و آن را كه توانگر آفريد همچنين . و اين نيز دريايى عظيم است ، همچون درياى توحيد ، و بسيار كس نيز در اين دريا غرق شده‌اند . و اين به سرّ قدر پيوسته است ، كه در آشكارا كردن آن رخصت نيست . و اگر در اين دريا خوض كنيم سخن دراز شود ، امّا سر جملهء ايمان اين است و توكّل را نيز بدين حاجت است .

پيدا كردن حقيقت توكّل

بدان كه توكّل حالتى است از احوال دل ، و آن ثمرهء ايمان است به
هامش
[ 1 ] به اضافت ، به نسبت . ضمنا مشهور است كه مبتكر بحث « نظام احسن » امام محمّد غزالى است .