تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 536

مساهمون:

ص٥٣٦
اگر چه كار آدمى به اختيار وى است و ليكن چون در نفس اختيار خويش مضطرّ است ، اگر خواهد و اگر نخواهد ، پس به دست وى چيزى نيست .

فصل

همانا كه گويى كه اگر چنين است ثواب و عقاب چراست و شريعت براى چيست ، كه به دست كسى هيچ چيز نيست . بدان كه اين جايگاهى است كه توحيد در شرع گويد و شرع در توحيد . و در ميان اين ضعفاى بسيار غرق شوند . و از اين مهلكه كسى خلاص يابد كه بر روى آب بتواند رفت ، و اگر نتواند بارى سباحت تواند كرد . و بيشتر خلق سلامت از آن يافتند كه خود در اين دريا ننشستند تا غرق نشدند . و عوام خلق از اين جمله‌اند كه خود اين ندانند ، و شفقت بر ايشان آن است كه ايشان را به ساحل اين دريا نگذارند كه ناگاه غرق شوند . و كسانى كه در درياى توحيد نشستند بيشتر غرق بدان شدند كه سباحت نشناختند ، و بود كه نيز فهم آن ندارند كه بياموزند ، تا خود به خويشتن غره شده باشند طلب نكنند و اندر اين دريا غرق شوند ، كه به دست ما هيچ چيز نيست و همه او مىكند . و آن را كه به شقاوت حكم كرده‌اند به جهد از آن بنگردد ، و آن را كه به سعادت حكم كرده‌اند به جهد حاجت نبود . و اين همه جهل و ضلالت است و سبب هلاك است . و حقيقت اين كارها شناختن ، هر چند كه آن را نشايد كه در كتاب بنويسند ليكن چون سخن به اينجا كشيد ، شمّه‌اى گفته آيد : بدان كه اينكه گفتى كه « ثواب و عقاب پس چراست ؟ » بدان كه عقاب نه از آن است كه تو كارى زشت كردى كسى با تو خشم گرفت تو را به انتقام عقوبت مىكند يا از تو شاد شد تو را به مكافات خلعت مىدهد ، كه اين از صفات الهيّت دور است . لكن چنان كه خلط خون يا صفرا يا ديگرى در باطن تو غلبه كند از آن چيزى تولّد كند كه آن را بيمارى گويند ، و چون به دارو معالجت كند از آن حالتى ديگر تولّد كند كه آن را تندرستى گويند ، همچنين چون شهوت و خشم بر تو غالب شد و تو اسير آن گشتى ، از آن آتشى