تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 529

مساهمون:

ص٥٢٩
دل ما در فرا افسونگر دادم . » و اين براى آن كرد كه رسول ( ص ) گفته است كه متوكّل نباشد كسى كه افسون كند و داغ كند . و إبراهيم ادهم گويد : « رهبانى را پرسيدم كه قوت از كجا خورى ؟ گفت : از آن پرس - كه روزى مىدهد - تا از كجا مىفرستد ؟ كه اين علم مرا نيست . » و يكى را گفتند - كه هميشه در عبادت بود - كه قوت از كجا خورى ؟ اشارت كرد به دندان و گفت : « آنكه اين آسيا بيافريد بار مىفرستد . » و هرم بن حيّان اويس قرنى را گفت كه « كجا فرمايى كه مقام كنم ؟ » گفت : « به شام . » گفت : « معيشت آنجا چگونه باشد ؟ » اويس گفت : افّ لهذه القلوب ، قد خالطها الشّكّ فلا تنفعها الموعظة ، . . . [ 1 ] شك بر اين دلها غالب شده است ، پند مىنپذيرد . [ 2 ]

حقيقت توحيد كه بناى توكّل بر وى است

بدان كه توكّل حالتى است از احوال دل و آن ثمرهء ايمان است ، و ايمان را آثار بسيار است ، و ليكن توكّل از جملهء آن بر دو ايمان بناست : بكى ايمان به توحيد ، و ديگر ايمان به كمال لطف و رحمت . اما شرح توحيد دراز است و علم وى نهايت ندارد [ 3 ] ، ليكن ما به آن مقدار كه بناى توكّل بر آن است اشارت كنيم . بايد كه بدانى كه توحيد بر چهار درجه است : و وى را مغزى است و آن مغز را مغزى ، و وى را پوستى است و آن پوست را پوستى . پس دو مغز دارد و دو پوست دارد . و مثل وى چون گوزتر بود ، كه دو مغز و دو پوست وى معلوم است ، و روغن مغز مغز وى است : درجهء اول آن است كه به زبان لا إله الّا اللّه بگويد و به دل اعتقاد ندارد . و اين توحيد منافق است .
هامش
[ 1 ] افسوس بر اين دلها كه . . . [ 2 ] مىنپذيرد ، نمىپذيرد . [ 3 ] در « ترجمهء احياء » : و علم معامله جز بدان تمام نشود . ( منجيات ، ص 668 ) .