جنب علم فريشتگان مقرّب ، و علم اين همه اگر اضافت كنى [ 1 ] با علم حق - تعالى - خود آن نيرزد كه وى را علم گويى . سبحان آن خداى كه خلق را چندين علم بداد ، آنگاه همه را داغ نادانى بر نهاد و گفت :
وَ ما اوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ الّا قَليلًا
[ 2 ] .
اين قدر نمودگارى است از مجارى فكرت ، گفته آمد تا غفلت خويش بدانى ، كه اگر در خانهء اميرى شوى كه منقّش و به گچ كرده باشد روزگار دراز صفت آن مىگويى و تعجّب مىكنى ، و [ 3 ] هميشه در خانهء خداى - تعالى - اين همه عجايب مىبينى و هيچ تعجّب نكنى ! و اين عالم اجسام خانهء خداى - تعالى - است ، و فرش وى زمين است ، و سقف وى آسمان است و ليكن سقفى بىستون است ، و اين عجبتر است ، و خزانهء وى كوههاست ، و گنجينهء وى درياها ، و خنور [ 4 ] و اوانى خانه حيوانات و نباتهاست ، و چراغ وى ماه است و مشعلهء وى آفتاب و قنديلهاى وى ستارگان ، و مشعلهداران وى فريشتگاناند ، و تو از عجايب اين خانه غافلى ، كه خانه بس بزرگ است و چشم تو بس مختصر است ، در وى نمىگنجد . و مثل تو چون مورچهاى است كه در گوشهء قصر ملكى سوراخى دارد و جز از سوراخ خويش و غذاى خويش و ياران خويش از هيچ چيز خبر ندارد ، اما از جمال صورت كوشك و بسيارى غلامان و سرير ملك و پادشاهى وى هيچ خبر ندارد . اگر خواهى كه به درجهء مورچهاى قناعت كنى مىباش ، و اگر نه راهت دادهاند تا در بستان معرفت حق - تعالى - تماشا كنى ، بيرون آى و چشم باز كن تا عجايب بينى و مدهوش و متحيّر شوى و السّلام .
هامش
[ 1 ] اضافت كردن ، نسبت كردن .
[ 2 ] ( قرآن ، 17 - 85 ) ، و نداد شما را از دانش مگر اندكى .
[ 3 ] و حال آنكه .
[ 4 ] خنور ، آلات و لوازم خانه .