تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 528

مساهمون:

ص٥٢٨
و رسول ( ص ) گفت : « امّتان را به من نمودند ، امّت خويش را ديدم كه كوه و بيابان از ايشان پر بود و عجب داشتم از بسيارى ايشان و شاد شدم ، مرا گفتند : خشنود شدى ؟ گفتم : شدم ، گفت : با اين به هم هفتاد هزار در بهشت شوند بىحساب ، » گفتند [ 1 ] : « آنان كيانند ؟ » گفت : « آنان كه بناى كارها بر افسون و فال و داغ نكنند ، و جز بر خداى - تعالى - اعتماد و توكّل نكنند . » پس عكاشه برپاىخاست ، گفت : « يا رسول اللّه ، دعا كن تا مرا از ايشان كند . » گفت : « بار خدايا وى را از ايشان كن . » ديگرى برخاست و هم اين دعا خواست . گفت : سبقك بها عكاشه ، عكاشه سبق ببرد . رسول گفت ( ص ) : « اگر چنان كه حقّ توكّل است ، شما بر خداى - تعالى - توكّل مىكرديد روزى شما به شما رسانيدى ، چنان كه به مرغان مىرساند ، كه هر بامداد از آشيانه برپرند همه اشكمها تهى و گرسنه ، و شبانگاه بازآيند سير و شكم پر . » و گفت : « هر كه پناه با خداى - تعالى - دهد خداى - تعالى - مئونتهاى وى را كفايت كند و روزى از جايى كه نپيوسد به وى رساند ، و هر كه پناه با دنيا دهد خداى - تعالى - وى را با دنيا گذارد . » و چون خليل را ( ع ) بگرفتند تا در منجنيق نهند و به آتش اندازند گفت : حسبى اللّه و نعم الوكيل [ 2 ] ، چون در هوا بود جبرئيل به وى رسيد ، گفت : « هيچ حاجت هست ؟ » گفت : « نه . » تا وفا كرده باشد بدين كه گفت حسبى اللّه ، و بدين صفت وى را به وفا صفت كرد و گفت :
وَ ابراهِيمَ الَّذى وَفّى
[ 3 ] . و به داود ( ع ) وحى آمد كه « يا داود هيچ بنده نيست از ميان همه خلق كه دست در من زند ، كه اگر همه آسمان و زمين به كيد و مكر با وى برخيزند ، كه نه وى را از آن فرج دهم . » و سعيد بن جبير مىگويد : « مرا كژدمى درگزيد ، مادرم سوگندى بر من داد كه دست فراده تا افسون كنند ، آن دست ديگر كه به سلامت بود از بهر
هامش
[ 1 ] صحابهء پيغمبر . [ 2 ] بسنده است خداى مرا و نيك كاردان كه اوست . [ 3 ] ( قرآن ، 53 - 37 ) ، و آن إبراهيم كه بگزارد آنچه فرمودند .