بعضى به سالى و بعضى به دوازده سال و بعضى به سى سال ، و بيشتر آنكه به سى و شش هزار سال فلك بگذارند ، اگر فلك بماند و قيامت نيايد . و عجايب علوم آن را نهايت نيست . و چون عجايب زمين بعضى شناختى بدان كه تفاوت درخور تفاوت شكل ايشان است كه زمين بدان فراخى است كه هيچ كس به تمامى وى نرسد ، و آفتاب صد و شصت و اند بار چند زمين است ، و بدين بدانى كه مسافت نجوم دور است كه چنين خرد مىنمايد ، و بدين بدانى كه چگونه زود حركت مىكند ، كه در مقدار نيم ساعت قرص آفتاب جمله از زمين برآيد ، مسافت صد و شصت و اند بار چند زمين در آن ساعت ببريده باشد . و از اين بود كه رسول ( ص ) يك روز پرسيد از جبرئيل كه زوال بكردند ؟ گفت : لا نعم ، نه آرى . گفت اين چگونه بود ؟ گفت : از آن وقت كه گفتم نه تا كنون كه گفتم آرى پانصدساله راه برفته بود . و ستاره هست بر آسمان كه صد بار چند زمين است و از بلندى چنين خرد نمايد ، چون ستاره چنين بود جمله فلك قياس كن كه چند بود . و اين همه با اين بزرگى در چشم تو بدين خردى صورت كردهاند تا بدين [ 1 ] عظمت و پادشاهى آفريدگار بشناسى . پس در هر ستاره حكمتى است ، و در رنگ وى ، و رفتن وى و رجوع و استقامت وى ، و طلوع و غروب وى حكمتى است . و آنچه روشنتر است حكمت آفتاب است ، كه فلك وى را ميلى دادهاند از فلك ميهن ، تا در بعضى از سال به ميان سر نزديك بود و بعضى دور بود ، تا هوا مختلف شود :
گاه سرد بود و گاه گرم و گاه معتدل . و به سبب اين شب و روز مختلف بود :
گاه درازتر و گاه كوتاهتر . و كيفيت آن اگر شرح كنيم دراز شود . و آنچه ايزد - تعالى - ما را از اين علمها روزى كرده است در اين عمر مختصر اگر شرح كنيم روزگار دراز خواهد . و هر چه ما دانيم حقير و مختصر است در جنب آنكه جمله علما را و اوليا را معلوم بوده است ، و علم همه علما و اوليا مختصر بود در جنب علم انبيا بتفصيل آفرينش ، و علم انبيا مختصر بود در
هامش
[ 1 ] بدين ، به اين وسيله .