خَلَقْناهُما الّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ اكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ
« 1 » ، ببازى نيافريديم ، به حق آفريديم ، يعنى چنان آفريديم كه مىبايست .
آيت ديگر ملكوت آسمان و ستارگان و عجايب آن است ،
كه زمين و هر چه بر زمين است در آن مختصر است ، و همه قرآن تنبيه است بر تفكّر در عجايب آسمان و نجوم ، چنان كه گفت :
وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ هُمْ عَنْ آياتِها مُعْرِضُونَ
[ 1 ] . و گفت :
لَخَلْقُ السَّمواتِ وَ الارْضِ اكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النّاسِ
[ 2 ] . پس تو را فرمودهاند تا در عجايب ملكوت آسمان تفكّر كنى ، نه تا كبودى آسمان و سپيدى ستارگان بينى و چشم فراز كنى ، كه بهايم خود اين نيز بينند ، و ليكن چون تو خود را و عجايب خويش را كه به تو نزديكتر است ، و از عجايب آسمان وى يك ذرّه نباشد ، نشناسى ، ملكوت آسمان چون شناسى ؟ بلكه بايد كه بتدريج ترقّى كنى : پيشين خويش را بشناسى ، پس زمين و نبات و حيوان و معادن ، پس هوا و ميغ و عجايب وى ، پس آسمانها ، پس كرسى ، پس عرش ، پس از عالم اجسام بيرون شوى و در عالم ارواح شوى ، آنگاه ملايكه بشناسى و شيطان را و جن را و درجات فرشتگان و مقامات مختلف ايشان .
پس بايد كه در آسمان و ستارگان و حركت و گردش ايشان و مشارق و مغارب ايشان تفكّر كنى ، و نگاه كنى تا آن خود چيست و براى چيست ، و نگاه بكنى در بسيارى كواكب كه كس عدد ايشان نشناسد ، و هر يكى از رنگى ديگر ، بعضى سرخ و بعضى سپيد و بعضى چون سيماب ، و بعضى خرد و بعضى بزرگ ، و آنگاه هر گروهى از ايشان بر شكلى ديگر گرد آمده ، بعضى بر صورت حمل و بعضى بر صورت ثور و بعضى بر صورت عقرب و همچنين ، بلكه به هر صورتى كه در زمين است از اشكال كواكب تو را آنجا مثالى است ، آنگاه سير و حركات ايشان مختلف ، بعضى به يك ماه همه فلك بگذارد و
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 21 - 32 ) ، و آسمان كازى ( سقفى ) كرديم بىستون نگاه داشته و ايشان از چندان نشانهاى توانايى روىگردانندگاناند .
[ 2 ] ( قرآن ، 40 - 57 ) ، آفرينش آسمان و زمين مه است از آفرينش مردم .
( 1 ) ( قرآن ، 44 - 39 ) .