و چابكى بيافريد ، و چون تويى را به برزگرى پيش من برپاىكرد ، تا طعام من مىكارى و مىدروى و رنج مىكشى و من بر مىدارم و مىخورم . هيچ حيوان از حيوانات خرد و بزرگ نيست كه آن نه چنين به زبان حال بر آفريدگار خويش ثنا مىگويد ، بلكه هيچ نبات نيست كه نه چنين است كه اين ندا مىكند ، بلكه هيچ ذرّه از ذرّههاى عالم - اگر چه جماد است - نيست كه نه اين منادى مىكند ، و آدميان از سماع منادى ايشان غافل
انَّهُم عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ
[ 1 ] ،
وَ انْ مِنْ شَىْءٍ الّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهونَ تَسْبِيحَهُمْ
[ 2 ] . و اين نيز عالمى است از عجايب بىنهايت ، شرح اين چگونه ممكن گردد ؟
آيت ديگر درياهاست
كه بر روى زمين است ، و هر يكى جز وى است از درياى محيط كه گرد زمين در آمده است ، و همه زمين در ميان دريا چون جزيرهاى بيش نيست . و در خبر است كه زمين در دريا چند [ 3 ] اصطبلى است در زمين . پس چون از نظارهء عجايب برّ فارغ شدى به عجايب بحر شو ، كه چندانكه دريا از زمين بيش است عجايب وى بيش است ، چه هر حيوان كه بر روى زمين است همه را در دريا مانند است و بسيارى حيوانات ديگر كه خود بر روى زمين نباشند ، و هر يكى از ايشان بر شكلى و بر طبعى ديگر : يكى به خردى ، چندانكه چشم وى را در نيابد ، و يكى به بزرگى ، چندانكه كسى بر پشت وى فروآيد و پندارد كه كوه است ، پس چون آتش كنند بر پشت وى ، باشد كه آگاهى يابد و بجنبد ، بدانند كه بر پشت جانورى فروآمدهاند . و در عجايب البحار كتابها كردهاند ، شرح آن چون توان كرد اينجا ؟ و بيرون حيوان نگاه كن كه در قعر دريا حيوانى بيافريده است كه آن را صدف گويند ، و صدف پوست وى است ، و وى را الهام داد تا به وقت آمدن باران بهار به كنار
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 26 - 212 ) ، كه ايشان را از نيوشيدن و سخن شنيدن دور كردهاند .
[ 2 ] ( قرآن ، 17 - 44 ) ، و نيست هيچ چيز مگر كه او را مىستايد و به پاكى او را سخن مىگويد به حمد اللّه لكن شما در نمىيابيد ستودن ايشان را .
[ 3 ] چند . . . ، اندازهء . . .