تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩
مسدّس بنا كند ، كه اگر چهار سوى كند - و شكل وى گرد است - گوشه‌هاى خانهء وى خالى و ضايع باشد ، و اگر گرد كند ، چون مدوّرات به هم باز نهى بيرون فرجه‌ها ضايع بماند ، و در همه اشكال هيچ شكل نيست كه به مدوّر نزديكتر بود و متراص‌تر [ 1 ] مگر مسدّس - و اين به برهان هندسه معلوم كرده‌اند - و خداوند عالم به لطف و رحمت خويش چندان عنايت دارد بدين حيوان مختصر كه وى را بدين الهام دهد . و پشه را الهام دهد تا بداند كه غذاى وى خون است ، و وى را خرطومى تيز و باريك و مجوّف بيافريد تا به تو فروبرد و آن خون مىكشد ، و وى را حس نيز بداد تا چون دست بجنبانى كه وى را بگيرى بداند و بگريزد ، و دو پر لطيف بيافريد تا بتواند پريد و زود بتواند گريخت و زود باز تواند آمدن ، اگر وى را عقل و زبانستى چندان بر فضل و عنايت آفريدگار شكر كردى كه همه آدميان از آن عجب بماندندى ، و ليكن سر تا پاى وى به زبان حال اين شكر و اين تسبيح مىكند
وَ لكِنْ لا تَفْقَهونَ تَسْبيحَهُمْ
[ 2 ] . و اين جنس عجايب نيز نهايت ندارد . كه را زهرهء آن بود كه طمع كند كه از صد هزار هزار هزار يكى بشناسد و بگويد . چه گويى ، اين حيوانات به اين شكلهاى غريب و صورتهاى عجيب و لونهاى نيكو و اندامهاى راست خود آفريدند خويشتن را ، يا تو آفريدى ايشان را ؟ سبحان آن خداى كه باز اين روشنى چشمها كور تواند گردانيد تا نبينند ، و دلها غافل تواند داشت تا نينديشند ، و به چشم سر مىبينند و به چشم دل عبرت نگيرند ، سمع ايشان معزول از شنيدن آنچه بايد ، تا همچون بهايم جز آواز نشنوند ، و در زبان مرغان كه در وى صورت حروف نبود راه نبرند ، و چشم ايشان معزول از ديدار آنچه بايد ، تا هر خط كه از سياهى بر سپيدى بود نبينند ، و اين خطهاى الهى - كه نه حرف است و نه رقم - بر ظاهر و باطن همه ذرّه‌هاى عالم نوشته است راه بدان نبرند . و در آن خانهء مورچه كه چند ذرّه‌اى بيش نيست نگاه كن و گوش دار تا چه
هامش
[ 1 ] متراص ، به هم چسبيده . [ 2 ] ( قرآن ، 17 - 44 ) ، لكن شما در نمىيابيد ستودن ايشان را .