تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
مىگويد ، به زبان فصيح فرياد مىكند كه : اى سليم دل اگر كسى صورتى بر ديوارى كند ، از نقّاشى و استادى وى عجب بمانى ، بيا و درنگر تا نقّاشى بينى و صورتگرى بينى ، كه من خود يك ذرّه بيش نيم كه نقّاش در ابتداى آفرينش كه از من مورچه خواهد ساخت نگاه كن كه اجزاى من چگونه قسمت كرده است تا مرا سر و پاى و دل و دست و اندامها صورت كند ، و در سر و دماغ من چندين غرفه و گنجينه بنا كند كه در يكى قوّت ذوق [ 1 ] بنهد و در يكى قوّت شم بنهد و بو شنيدن و در يكى قوت سمع بنهد ، و بر بيرون سر من چندين منظر [ 2 ] فرونهد و بر وى نگينهء چشم [ 3 ] صورت كند و سوراخ چشم [ 4 ] ، و دهان كه منفذ طعام است صورت كند ، و دست و پاى از من بيرون آورد ، و در باطن جايى كه غذا به وى رسد بسازد تا آنگاه كه هضم افتد ، و جايى كه غذا از وى باز بيرون آيد و جمله آلات آن بيافريند ، و آنگاه شكل مرا چابك و به اندام بر سه طبقه بنا كند و در يكديگر پيوندد ، و مرا حاجب‌وار كمر خدمت بر ميان بندد و قباى سياه پوشاند و بدين عالم كه تو مىپندارى كه همه براى تو آفريده است بيرون آورد ، تا در نعمت وى همچون تو بگردم ، بلكه تو را مسخّر من كند تا شب و روز كشت كنى و تخم پاشى و آب دهى و زمين راست كنى تا جو و گندم و حبوب و دانه‌ها و مغزها به دست آورى ، و هر كجا كه پنهان كنى مرا راه بياموزد ، تا از درون خانهء خويش در زير زمين بوى آن شنوم و با سر آن بشوم ، و تو خود با اين همه رنج باشد كه طعام يك‌ساله ندارى و من طعام يك‌ساله برگيرم و بيشتر و محكم بنهم ، آنگه غذاى خويش به صحرا آورم تا به آفتاب خشك كنم ، و پيش از آنكه باران آيد آفريدگار من مرا الهام دهد كه باران خواهد آمد تا بر گيرم و با جاى آرم ، و تو اگر خرمن به صحرا نهاده باشى و سيل و باران در راه باشد ، تو را از آن هيچ خبر نبود تا همه ضايع شود و آب ببرد . پس چگونه شكر نكنيم خداوندى را كه مرا از سر يك ذرّه بدين زيبايى
هامش
[ 1 ] قوّت ذوق ، ذايقه . [ 2 ] منظر ، چشم . [ 3 ] نگينهء چشم ، سياهى چشم . [ 4 ] سوراخ چشم ، مردمك چشم .