تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
بتدريج بيرون مىآيد ، كه اگر به سنگ سخت گرفته نبودى به‌يك‌بار بيرون آمدى تا جهان غرق كردى ، يا پيش از آنكه مرغ بتدريج آب خوردى برسيدى [ 1 ] . و در وقت بهار تفكّر كن كه روى زمين همه خاك كثيف [ 2 ] باشد چون باران بر وى آيد چگونه زنده شود و چون ديباى هفت رنگ بلكه هزار رنگ گردد ، هر يك از ديگر زيباتر . و تفكّر كن در آن نباتها كه پديد آيد و در آن گلها و شكوفه‌ها ، هر يكى به رنگى ديگر و به شكل ديگر ، هر يك از آن ديگر زيباتر . پس در درختان و ميوه‌هاى آن تفكّر كن و جمال و صورت هر يكى و طعم و لذّت هر يك و بوى و منفعت هر يكى ، بلكه از گياهها ، كه تو آن كمتر دانى ، از عجايب منفعتها در وى تعبيه چون كرده است : يكى تلخ و يكى شيرين و يكى ترش ، يكى بيمار را درست كند و يكى درست را بيمار كند ، يكى زندگانى نگاه دارد و يكى زهر كه زندگانى ببرد ، يكى صفرا بجنباند و يكى صفرا هزيمت كند ، يكى سودا را از اقصاى عروق بيرون آرد و يكى سودا انگيزد ، و يكى گرم و يكى سرد ، و يكى خشك و يكى نرم ، يكى خواب آرد و يكى خواب ببرد ، يكى شادى آرد و يكى اندوه آرد ، يكى غذاى آدمى يكى غذاى ستوران و يكى غذاى مرغان . تفكّر كن تا اين چند هزار است و در هر يكى از اين چند هزار عجايب است ، تا كمال قدرتى بينى كه همه عقلها بايد كه از وى مدهوش شود ، و اين نيز بىنهايت است .

آيت ديگر وديعتهاى عزيز و نفيس است

كه در زير كوهها پنهان كرده است كه آن را معادن گويند : آنچه از وى آرايش را شايد ، چون زر و سيم و لعل و پيروزه و بلخشان [ 3 ] و شبه و يشم و بلور و لاژورد و عقيق ، و آنچه از وى اوانى سازند ، چون آهن و مس و برنج و روى و ارزيز ، و آنچه كارهاى ديگر شايد از ديگر معادن ، چون نمك و گوگرد و نفت و قير ، و كمترين آن
هامش
[ 1 ] به رسيدن ، تمام شدن ، باقى نماندن . [ 2 ] كثيف ( مقابل لطيف ) ، غليظ ، ستبر . [ 3 ] بلخشان ( بدخشان ) ، لعل .