تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
رساند ، و در وى پيچ و تحريف [ 1 ] بسيار بيافريد تا اگر خفته باشى و مورچه‌اى و جمنده [ 2 ] اى قصد آن كند كه به وى فروشود راه وى دراز شود و بسيارى گردد و برآيد تا تو را آگاهى بود . و اگر شرح بينى و دهن و ديگر اعضا بگوييم دراز شود . و مقصود از اين آن است تا راه اين بازيابى و در هر يكى انديشه مىكنى كه اين براى چيست ، تا از حكمت و عظمت و لطف و رحمت و علم و قدرت آفريدگار آگاه مىشوى كه از سر تا پاى تو همه عجايب است ، و عجايب باطن و خزانه‌هاى دماغ و قوّتهاى حس كه در وى نهاده‌اند از همه عجب‌تر ، بلكه آنچه در سينه و شكم است همچنين ، كه معده را بيافريد چون ديگى كه بر دوام مىجوشد تا طعام در وى پخته مىشود ، و جگر آن طعام را خون مىگرداند ، و رگها آن خون به هفت اندام مىرسانند ، و زهره كف آن خون را چون صفرا بود مىستاند ، و سپرز درد آن خون را كه در وى سودا بود مىستاند ، و كليه آب را از وى مىكشد و به مثانه مىفرستد . و عجايب رحم و آلات ولادت همچنين ، و عجايب معانى و قوّتهايى كه در وى آفريد چون بينايى و شنوايى و عقل و علم و امثال اين بيشتر . پس اى سبحان اللّه ، اگر كسى صورتى نيكو بر ديوارى نقش كند از استادى وى عجب بمانى و بر وى ثنا بسيار گويى ، و مىبينى كه از قطره‌اى آب اين همه نقش بر ظاهر و باطن وى پيدا مىآيد كه نه قلم را بينى و نه نقّاش را . و از عظمت اين نقّاش عجب نمانى و در كمال قدرت علم وى مدهوش نشوى ، پس از كمال شفقت و رحمت وى تعجّب نكنى ؟ كه تو را چون به غذا حاجت بود در رحم - و اگر دهان باز كردى خون حيض نه به اندازه به معدهء تو فروشدى و تباه شدى - از راه ناف گذر غذاى تو راست كرد ، و چون از رحم بيرون آمدى ناف را ببست و دهان گشاده كرد كه مادر غذا به قدر خويش به تو تواند داد ، پس چون تن تو در آن وقت ضعيف و نازك بود و
هامش
[ 1 ] تحريف ، كژى . [ 2 ] جمنده ، جنبنده .