تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢

آيت اول كه به تو نزديكتر است تويى

و از تو عجب‌تر بر روى زمين هيچ چيز نيست ، و [ 1 ] تو از خود غافل . و منادى مىآيد كه به خويشتن فرونگر تا عظمت و جلال ما بينى :
وَ في انْفُسِكُم افَلا تُبْصِرونَ
[ 2 ] پس در ابتداى خويش تفكّر كن تا از كجايى ، كه اوّل تو از قطرهء آب بيافريد ، و آن آب را قرارگاه اوّل پشت پدر و سينهء مادر كرد ، و از رحم مادر زمين ساخت و از پشت پدر تخم ساخت ، و پس آن تخم آفرينش تو ساخت ، پس شهوت را بر نر و ماده موكّل كرد تا تخم در زمين افكنند ، پس از خون حيض آب آن تخم ساخت و تو را از نطفه و خون حيض بيافريد : اوّل پاره‌اى خون بسته گردانيد ، پس گوشت گردانيد كه آن را مضغه خوانند ، پس جان در وى دميد ، پس ، از آن خون و آب يك صفت در تو چيزهاى مختلف پديد آورد ، چون پوست و گوشت و رگ و پى و استخوان ، پس از اين جمله اندامهاى تو صورت كرد ، سرى مدوّر و دو دست و دو پاى دراز و به سر هر يكى پنج شاخ بيافريد ، پس بر بيرون ، چشم و گوش و دهان و بينى و زبان و ديگر اعضا بيافريد ، و در باطن تو معده و كليه و جگر و سپرز و زهره و رحم و مثانه و رودهء بسيار بيافريد ، هر يكى بر شكلى ديگر و به صفتى ديگر و به مقدارى ديگر ، پس هر يكى را از اين به چند قسمت بكرد ، هر انگشتى سه بند ، و هر عضوى مركّب از گوشت و پوست و رگ و پى و استخوان ، و چشم تو ، كه چند [ 3 ] مقدار گوزى بيش نيست ، به هفت طبقه بيافريد ، هر طبقه به صفتى ديگر ، كه اگر يكى از آن تباه شود جهان بر تو تاريك شود ، و اگر شرح عجايب چشم تنها بگوييم ورقهاى بسيار سياه بايد كرد . پس نگاه كن به استخوان خويش كه چگونه جسمى سخت و محكم از آبى لطيف و تنك بيافريد و هر پاره‌اى از وى بر شكلى و مقدارى ديگر ، بعضى گرد و بعضى دراز و بعضى پهن و بعضى ميان تهى و بعضى ميان
هامش
[ 1 ] و حال آنكه . [ 2 ] ( قرآن ، 51 - 21 ) ، و در تنهاى شما ( هم نشانهايى هست ) نمىنگريد و نمىبينيد . [ 3 ] چند . . . ، اندازهء . . .