تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
باشد كه آن قوّت و قدرت من بود كه وى را نبود ، پس آدمى نيز همچنين همه كارها بر خود قياس كند . و از اين سبب شرع منع كرد از اين فكرت ، و سلف منع كردند از كلام ، و روا نداشتند صريح به گفتن اينكه در عالم نيست و بيرون عالم نيست و پيوسته نيست و منفصل نيست ، بلكه بدين قناعت كردند كه
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيءٌ وَ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ
[ 1 ] ، كه هيچ چيز با وى نماند ، و اين بر جمله گفتند نه بتفصيل . و تفصيل گفتن بدعت شناختند ، به سبب آنكه عقول بيشتر خلق هم احتمال نكند [ 2 ] . و براى اين بود كه وحى آمد به بعضى انبيا كه « بندگان مرا از صفات من خبر مده كه انكار كنند ، با ايشان آن گوى كه فهم توانند كرد . » پس اولىتر آن بود كه از اين سخن نگويند و در اين تفكّر نكنند ، الّا كسى كه بكمال باشد و آنگاه وى نيز به آخر كار به حيرت و دهشت افتد لا بد . پس عظمت وى بايد كه از عجايب صنع وى طلب كند ، كه هر چه در وجود است همه نورى است از انوار قدرت وى و عظمت وى . اگر كسى طاقت آن ندارد كه در آفتاب نگرد ، طاقت آن دارد كه در نور وى نگرد كه بر زمين افتاده است .

پيدا كردن تفكر در عجايب خلق خداى - تعالى

بدان كه هر چه در وجود است همه صنع وى است ، و همه عجيب است و غريب است ، و هيچ ذرّه نيست از ذرّه‌هاى آسمان و زمين كه نه به زبان حال تسبيح و تقديس مىكنند آفريدگار خود را و مىگويند : اينت قدرتى بر كمال و اينت علمى بىنهايت . و اين بسيارتر از آن است كه تفصيل پذيرد ، بلكه اگر همه درياها مداد گردد و همه درختان قلم شود و همه آفريدگان دبير شوند و به عمرهاى دراز مىبنويسند ، آنچه نويسند اندكى باشد از آنچه هست ، چنان كه گفت :
قُلْ لَو كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبّى لَنَفِدَ الْبَحْرُ
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 42 - 11 ) ، ماننده نيست او را هيچ چيز اوست آن شنوا و بينا . [ 2 ] احتمال كردن ، تحمّل كردن .