دارد ، چون زبان و چشم و دست و غير آن ، و بعضى به جمله تن ، و خبايث باطن همچنين . در هر يكى از اين ، انديشه را سه مجال بود :
يكى آنكه ، فلان كار و فلان صفت مكروه هست يا نه ، كه اين ، همه جايها روشن نبود ، به تفكّر توان شناخت .
دوم آنكه چون مكروه است من بدين صفت هستم يا نه ، كه صفات نفس نيز آسان نتوان شناخت ، الا به تفكّر .
سوم آنكه اگر بدين صفت موصوف است تدبير خلاص چيست از اين ؟
پس هر روز بامداد بايد كه يك ساعت در تفكّر اين كند . و انديشه اوّل در معاصى ظاهر كند : از زبان انديشه كند كه در اين روز به سخن مبتلا خواهد شد ، و باشد كه در غيبت و دروغ افتد ، تدبير آن انديشد كه از اين چون حذر كند ، همچنين اگر در خطر آن است كه در لقمهء حرام افتد ، كه از آن چون حذر كند ، و همچنين از همه اندامهاى خويش تفحّص كند . و در همه طاعات نيز انديشه كند . و چون از اين فارغ شد در فضائل نيز انديشه كند ، تا همه به جاى آرد . مثلا گويد كه اين زبان براى ذكر و راحت مسلمانان آفريدهاند ، و من قادرم كه فلان ذكر كنم و فلان سخن خوش گويم تا كسى بياسايد ، و چشم براى آن آفريدهاند تا دام دين باشد كه بدان سعادت صيد كند . بدين چشم در فلان عالم نگرم به چشم تعظيم و در فلان فاسق نگرم به چشم تحقير ، تا حق چشم گزارده باشم ، و مال براى راحت مسلمانان آفريدهاند ، تا فلان مال صدقه بدهم و اگر مرا حاجت است صبر كنم و ايثار كنم . اين و امثال اين هر روز انديشه بكند و باشد كه به انديشهء يكساعته وى را خاطرى در آيد كه همه عمر ، از معصيت دست بدارد . پس از اين جمله تفكّر است كه از عبادت يكساله بهتر است ، كه فايدهء وى همه عمر را باشد . و چون از تفكّر طاعات و معاصى ظاهر بپرداخت به باطن شود و از اخلاق بد بينديشد ،
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 507
مساهمون: الغزالي
ص٥٠٧