در حمايت نور معرفت شود نار شهوت پس مرگ در ميان جان وى نيفتد ، همچنان بود كه پندارد كه بىآنكه در حمايت جبّه شود سرماى زمستان گرد پوست وى نگردد به فضل و كرم خداى - تعالى . و اين قدر نداند كه فضل وى آن است كه چون زمستان آفريده بود تو را به جبّه راه نمود ، و جبّه بيافريد ، و اسباب آن راست كرد ، نه بدان بود كه بىجبّه سرما دفع كند . ويحك ! گمان مبر كه اين معصيت تو را به عقوبت از آن برد كه خداى - تعالى - را از مخالفت تو خشم آيد ، تا گويى وى را از معصيت من چه زيان ، كه اين نه چنان است ، بلكه آتش دوزخ در درون تو هم از شهوت تو تولّد كند ، چنان كه بيمارى تو در تن تو از خوردن تو زهر را و چيزهاى زيانكار را تولّد كند ، نه از آنكه طبيب خشمناك شود به سبب مخالفت تو فرمان وى را . ويحك ! جز آن نيست كه با لذّت و نعمت دنيا قرار گرفتهاى و به دل عاشق و بستهء وى شدهاى ، اگر به دوزخ و بهشت ايمان ندارى بارى به مرگ ايمان دارى ، كه اين همه از تو باز ستانند و تو در فراق وى سوخته شوى ، چندانكه خواهى دوستى اين در دل محكمتر مىكن ، كه رنج فراق در خور دوستى باشد . ويحك ! در دنيا چه آويزى ! اگر همه دنيا به تو دهند از مشرق تا به مغرب ، و همه تو را سجود كنند ، تا مدّتى ديگر تو و ايشان خاكى شويد ، كه كس از تو ياد نيارد ، چنان كه از ملوك گذشته ياد مىنياورند ، چون از دنيا جز اندك به تو ندهند ، آن نيز منغّص و مكدّر ، بهشت جاودان را بدين مىبفروشى ! ويحك ! اگر كسى سفالى شكسته به گوهرى شب افروز مىبخرد چگونه بر وى خندى ؟ دنيا سفال شكستنى است و ناچار شكسته شود ، و آن گوهر جاويد فوت شدن گيرد و حسرت بمانده گير . اين و امثال اين عتابها با نفس خويش هميشه مىكن تا حقّ خويش گزارده باشى و در وعظ ابتدا به خويشتن كرده باشى . و السّلام .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 502
مساهمون: الغزالي
ص٥٠٢