امروز طاقت اين مقدار از رنج نمىدارى فردا طاقت رنج و دوزخ و مذلّت و خوارى و راندگى و ملعونى چون دارى ؟ ويحك ! چرا در طلب سيم و زر بسيار رنج و مذلّت بكشى ، و در طلب تندرستى به قول طبيبى جاهل همه شهوات خويش دست بدارى ؟ اين قدر ندانى كه دوزخ از درويشى و بيمارى صعبتر ، كه مدّت آخرت از عمر دنيا درازتر . ويحك ! همانا گويى كه در انديشهء آنم تا توبه كنم و بهتر از اين كار فرا دست گيرم . باشد كه تا تو در اين انديشه باشى مرگ ناگاه در آيد و حسرت به دست تو بماند ، و اگر مىپندارى كه فردا توبه آسانتر خواهد بود از امروز ، اين از جهل است ، كه هر چند تأخير بيش كنى دشوارتر خواهد بود . و آنگاه چون مرگ نزديك رسد چنان بود كه در مثل گويند ستوران را كه در پاى عقبه [ 1 ] جو دهى سود نكند . و مثل تو چون كسى بود كه به طلب علم شود ، كاهلى مىكند در تحصيل علم ، و مىگويد آن روز واپسين كه با شهر خويش خواهم شد جهد كنم و علم حاصل كنم ، و اين قدر نداند كه علم آموختن را روزگار دراز بايد . همچنين نفس پرخيانت را روزگار دراز در بوتهء توبه و مجاهده بايد نهاد تا پاك گردد ، و تا به درجهء معرفت و انس و محبّت رسد و جمله عقبههاى راه بگذارد ، چون عمر بگذشت و ضايع شد ، بىمهلت اين چون توانى ؟ چرا جوانى پيش از پيرى و تندرستى پيش از بيمارى و فراغت پيش از شغل و توانگرى پيش از درويشى و زندگانى پيش از مرگ به غنيمت ندارى [ 2 ] ؟ ويحك ! چرا در تابستان همه كار زمستان راست كنى و تأخير نكنى و بر فضل و كرم خداى - تعالى - اعتماد نكنى ؟
آخر زمهرير دوزخ كمتر از سرماى زمستان نباشد و گرماى دوزخ كمتر از گرماى تابستان نيست ، اندر اين همه چيز تقصير نكنى و در كار آخرت تقصير كنى ! نه همانا كه اين را سببى هست بدانكه به روز قيامت و به آخرت ايمان ندارى ، اين كفر در باطن دارى و بر خويشتن پوشيده مىدارى ، و اين سبب هلاك ابدى تو بود . ويحك ! هر كه پندارد كه بىآنكه
هامش
[ 1 ] عقبه ، گردنه .
[ 2 ] غنيمت نشمارى .