تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
تفكّر نكند ، » و عيسى را گفتند ( ع ) كه « بر روى زمين مثل تو هست يا روح اللّه ؟ » گفت : « هست ، هر كه سخن وى همه ذكر بود و خاموشى وى همه فكر بود ، و نظر وى همه عبرت بود ، وى مثل من است . » و رسول ما گفت ( ص ) : « چشمهاى خويش را از عبادت نصيب دهيد . » گفتند : « چگونه ؟ » گفت : « خواندن قرآن از مصحف و تفكّر در وى و عبرت از عجايب وى . » و بو سليمان دارانى گفت : « تفكّر در دنيا حجاب آخرت است ، و تفكّر در آخرت ثمرهء وى حكمت است و زندگى دلها . » و داود طايى يك شب بر بام سراى در ملكوت آسمان تفكّر مىكرد و مىگريست تا به سراى همسايه فرود افتاد ، همسايه بجست و شمشير بر گرفت ، پنداشت كه دزد است ، چون وى را ديد گفت تو را كه انداخت ؟ گفت كه بىخبر بودم ندانم .

حقيقت تفكّر

بدان كه معنى تفكّر طلب علم است . و هر علم كه آن بر بديهه معلوم نشود وى را طلب مىبايد كرد . و طلب آن ممكن نيست الّا بدانكه دو معرفت را با يكديگر جمع كنى و ميان ايشان تأليف كنى تا جفت گيرند و از ميان آن دو معرفت ، معرفت سومى تولّد كند ، چنان كه از ميان نر و ماده بچه تولّد كند ، و آن دو معرفت چون دو اصل باشند اين معرفت سوم را ، آنگاه اين معرفت سوم نيز با ديگرى جمع كنند تا از وى چهارمى پديد آيد ، و همچنين به تناسل ، علوم بىنهايت مىافزايد . و هر كه بدين‌طريق علوم حاصل نتواند كردن از آن است كه راه بدان علوم كه اصل است نمىبرد . و مثل وى چون كسى بود كه سرمايه ندارد ، تجارت چون كند ؟ و اگر مىداند ليكن جمع كردن ميان ايشان نمىداند ، همچون كسى بود كه سرمايه دارد و ليكن بازرگانى نمىداند كرد . و شرح حقيقت اين دراز است . و در اين تفكّر يك مثال بگوييم و اين چنان است كه كسى خواهد كه بداند كه آخرت بهتر است از دنيا ، نتواند دانست تا آنگاه كه دو چيز بنداند از دنيا : يكى آنكه بداند كه باقى از فانى بهتر بود ، و ديگر آنكه بداند كه آخرت باقى است و دنيا فانى ، پس چون اين دو اصل