لشكرى بر در شهر باشد و منتظر وى ، و كس فرستاده تا وى را ببرند و هلاك كنند ، و وى به بازى مشغول باشد ، از وى احمقتر كه باشد ! و لشكر مردگان بر در شهر منتظر تواند ، و عهد كردهاند تا تو را نبرند برنخيزند ، و دوزخ و بهشت براى تو آفريدهاند ، و باشد كه هم امروز تو را ببرند ، و اگر امروز نبرند فردا ببرند ، و كارى كه خواهد بود ببوده گير ، و مرگ با كس ميعاد ننهد كه به شب آيم يا به روز ، و دير آيم يا زود ، و زمستان آيم يا تابستان ، وى را ناگاه گيرد ، و در وقتى گيرد كه ايمنتر باشد . و چون وى را ساخته [ 1 ] نباشى چه حماقت باشد بيش از اين ! ويحك [ 2 ] يا نفس ! همه روز به معاصى مشغولى ! اگر مىپندارى كه خداى نمىبيند كافرى ، و اگر مىدانى كه مىبيند سخت دليرى و بىشرم كه از اطّلاع وى باك نمىدارى ، اگر غلامى از آن تو در حقّ تو اين نافرمانى كند بنگر تا خشم تو با وى چون بود ، پس از خشم خداى به چه ايمن شدهاى ! اگر مىپندارى كه طاقت عذاب وى دارى انگشت فرا چراغ دار ، يا يك ساعت در آفتاب بنشين ، يا در خانهء گرم گرمابه قرار گير ، تا بيچارگى و بىطاقتى خويشتن بينى ، يا مىپندارى كه به هر چه مىكنى تو را بدان نخواهند گرفت ! پس به قرآن كافرى و خداى - تعالى - و صد و بيست و چهار هزار پيغامبر ( ع ) دروغزن مىدارى كه مىگويد :
مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ
[ 3 ] ، هر كه بد كند بد بيند . ويحك ! همانا گويى او كريم و رحيم است مرا عقوبت نكند .
چرا صد هزار هزار خلق در گرسنگى و بيمارى و رنج مىدارد ؟ و چرا هر كه نمىكارد نمىدرود ؟ و چرا چون فرا شهوت رسى همه حيلتهاى روى زمين بكنى ، باشد كه به دست آرى ، و نگويى خداى رحيم است ، خود بىرنج من كار من راست كند ؟ ويحك ! همانا گويى چنين است و ليكن طاقت رنج نمىدارم . ندانى كه رنج اندك كشيدن بر كسى كه رنج نتواند كشيد فريضهتر ، تا فردا از رنج دوزخ برهى ، كه هر كه رنج نكشد از رنج نرهد ، چون
هامش
[ 1 ] ساخته ، آماده .
[ 2 ] ويحك ، افسوس بر تو .
[ 3 ] ( قرآن ، 4 - 123 ) ، هر كه بدى كند او را به آن پاداش دهند ( در اين جهان ) .