تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
گردانيد بدان گريستنها و گفت : به عزّت من كه چهل سال است كه فريشتگان صحيفهء اعمال تو مىآرند كه در وى هيچ خطا نبود ، » داود طايى را گفتند : اگر محاسن به شانه كنى چه باشد ؟ گفت : « آنگه فارغ مردى باشم كه بدين پردازم . » و اويس قرنى شب قسمت كرده بودى ، گفتى امشب شب ركوع است ، در يك ركوع به روز آوردى ، ديگر شب گفتى امشب شب سجود است ، در يك سجود به روز آوردى . عتبة الغلام هيچ طعام و شراب خوش نخوردى از جهد بسيار ، مادر وى را گفت با خويشتن رفق كن ، گفت : « رفق وى طلب مىكنم : روزى چند اندك رنج كشد و جاويد در راحت و رفق مىباشد . » و ربيع گفت : « برفتم تا اويس قرنى را ببينم ، در نماز بامداد بود ، چون فارغ شد گفتم با وى سخن نگويم تا از تسبيح فارغ شود ، صبر همىكردم و وى البتّه همچنان از جاى برنخاست تا نماز پيشين بگزارد و نماز ديگر بگزارد و همچنان مىبود تا ديگر روز نماز بامداد بگزارد ، و چشم وى اندك فرا خواب شد ، از خواب در آمد گفت : بار خدايا به تو پناهم از چشم بسيار خواب و از شكم بسيار خوار ، گفتم : مرا اينكه ديدم از وى بسنده است ، باز گرديدم . » و بو بكر عيّاش به چهل سال پهلو بر زمين ننهاد ، آنگاه آب سياه در چشم وى آمد ، بيست سال از اهل خويش پنهان داشت و هر روز پانصد ركعت نماز ورد وى بودى و در جوانى هر روز سى هزار بار قل هو اللّه احد بر خواندى . و كرز بن وبره از ابدال بود و جهد وى چنان بودى كه در روزى سه ختم قرآن بر خواندى ، وى را گفتند : رنج بسيار بر خويشتن نهاده‌اى . گفت : عمر دنيا چند است ؟ گفتند : هفت هزار سال . گفت : مدت درازى روز قيامت چند است ؟ گفتند : پنجاه هزار سال . گفت : آن كيست كه هفت روز رنج نكشد تا پنجاه روز برآسايد ؟ يعنى اگر هفت هزار سال بزيم و براى روز قيامت جهد كنم ، هنوز اندك باشد تا بدانچه رسد كه آخر ندارد و بدين عمر
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 498 | الغزالي