بيكار ، تا كى از تو ؟ رسول ( ص ) آنجا فراز آمد ، گفت : چرا چنين كردى ؟
گفت : نفس مرا غلبه مىكند ، گفت : در اين ساعت درهاى آسمان براى تو بگشادهاند و خداى - تعالى - با فريشتگان به تو مباهات مىكند ، پس اصحاب را گفت : زاد خويش از وى برگيريد ، همه مىشدند و مىگفتند ما را دعا كن ، و وى يك يك را دعا مىكرد و رسول ( ص ) گفت همه را بجمع دعا كن ، گفت : بار خدايا تقوى زاد ايشان كن و همه را به راه راست بدار ، و رسول گفت ( ص ) : بار خدايا وى را تسديد كن ، يعنى كه تا دعايى كه بهتر بود فرا زبان وى آيد . گفت : بار خدايا بهشت قرارگاه ايشان كن ، » و مجمع از بزرگان بود ، يك راه به بام برنگريست تا زنى را بديد ، عهد كرد كه هرگز نيز به آسمان ننگرد .
و احنف قيس ( رض ) به شب چراغ بر گرفتى و هر زمان انگشت فرا چراغ داشتى و گفتى فلان روز فلان كار چرا كردى و فلان چيز چرا خوردى ؟
چنين بودهاند اهل حزم ، دانستهاند كه نفس سركش است اگر عقوبت نكنى تو را غلبه كند و تو را هلاك كند . با وى بسياست بودهاند .
مقام پنجم مجاهدت است
بدان كه گروهى از نفس خويش كاهلى ديدهاند ، عقوبت وى بدان كردهاند كه عبادت بسيار بر وى نهادهاند به الزام . ابن عمر را هر وقت كه يك نماز به جماعت از وى فوت شدى آن شب تا روز بيدار داشتى . و عمر را يك نماز جماعت فوت شد ، ضياعى به صدقه داد ، قيمت وى دويست هزار درم . و ابن عمر يك شب نماز شام تأخير كرد تا دو ستاره پديد آمد ، بندهاى آزاد كرد . و چنين حكايت بسيار است . و چون نفس تن در ندهد در اين عبادت ، علاج آن بود كه در صحبت مجتهدى باشد تا وى را مىبيند راغب شود . يكى مىگويد هرگه در عبادت كاهل شوم در اجتهاد محمد بن واسع نگرم تا يك هفته رغبت عبادت با من بماند . پس اگر چنين كس نيابد بايد كه احوال و حكايات مجتهدان مىخواند و ما به بعضى از آن اشارت كنيم :