مقام سوم محاسبت است پس از عمل
بايد كه بنده را به آخر روز ، وقت خفتن ، ساعتى باشد كه با نفس خويش حساب جمله روز بكند تا سرمايه از سود و زيان جدا شود . و سرمايه فرائض است و سود نوافل و زيان معاصى . و چنان كه با شريك مكاس كند تا بر وى غبن نرود ، بايد كه با نفس خويش احتياط بيش كند ، كه نفس طرّار و مكّار است و بسيار حيلت است ، غرض خويش به طاعت بر تو شمرد تا پندارى كه آن سود است ، باشد كه زيان باشد ، بلكه در همه مباحات بايد كه حساب باز خواهد ، كه « چرا كردى و براى چه كردى ؟ » پس اگر تاوان بيند بر نفس خويش ، بر وى باقى كند [ 1 ] و غرامت از وى طلب كند . ابن الصمّه از بزرگان بوده است ، حساب خويش بكرد ، شصت سال بود ، و حساب روز بگرفت ، بيست و يك هزار و پانصد روز بود ، گفت : « آه اگر روزى يك گناه بيش نيست از بيست و يك هزار و پانصد گناه چون رهم ، خاصّه كه روز بوده است كه هزار گناه بوده است . » پس بانگى بكرد و بيفتاد ، فرا شدند تا بگيرند ، مرده بود . و ليكن آدمى فارغ از آن است كه حساب خويش مىبرنگيرد ، اگر به هر گناهى كه بكند سنگى در سراى خويش افكند به مدتى اندك سراى پرسنگ شود ، و اگر كرام الكاتبين از وى مزد نبشتن خواهند هر چه دارد در آن شود . و ليكن اگر وى بارى چند سبحان اللّه به غفلت بخواهد گفت ، تسبيحى در دست افكند و مىشمرد و مىگويد صد بار بگفتم ، و همه روزه بيهوده مىگويد و آن را هيچ مهرهاى در دست نيفگنده است تا بداند كه از هزار در گذشته باشد . و آنگاه چون اميد دارد كه بايد كه كفّه حسنات زيادت بود از بىعقلى باشد . و براى اين گفت عمر كه اعمال خويش شما وزن كنيد پيش از آنكه بر شما وزن كنند . و عمر چون شب در آمدى درّه بر پاى خويش مىزدى و مىگفتى كه امروز چه كردهاى . و عايشه مىگويد : « بو بكر در وقت مرگ گفت : هيچ كس بر من دوستتر از عمر نيست ، پس گفت : چگونه گفتم ؟ با
هامش
[ 1 ] باقى را به حساب نفس ثبت كند .