و ليكن در عظمت و جلال حق - تعالى - مدهوش و مستغرق نشده باشند ، بلكه از خود و از احوال عالم با خبر باشند . و مثل اين چنان بود كه كسى تنها كارى مىكند يا خويشتن برهنه دارد ، كودكى در آيد ، از وى شرم دارد ، به اختيار خويشتن بپوشاند . و مثل آن ديگر آنكه ناگاه پادشاهى فرا وى رسد كه وى را دهشت پيدا شود از هيبت وى ، بى خود خود را بپوشاند و خود را از جاى بيندازد و مدهوش شود از هيبت . پس كسى كه در اين درجه بود وى را احوال و خواطر و حركات خويش همه را مراقبت بايد كرد ، و در هر كارى كه بخواهد كرد وى را دو نظر بود :
نظر اول پيش از آنكه بكند ،
بلكه اوّل خاطر كه در دل آيد گوش مىدارد و هميشه دل را مراقبت مىكند تا در وى چه انديشه پديد آيد . نگاه كند اگر خداى راست تمام كند ، و اگر در هواى نفس است بايستد و از خداى - تعالى - شرم دارد ، و خود را ملامت كند كه چرا اين داعيه در وى پديد آمد ، و فضيحت آخرت و عاقبت آن بر خود تقرير كند . و در ابتداى همه انديشهها اين مراقبت فريضه است ، كه در خبر است كه هر حركتى و سكنتى كه بنده به اختيار بكند سه ديوان در پيش وى نهند : يكى كه چرا ، و ديگر كه چون ، و سديگر كه كرا .
معنى اوّل ، كه چرا ، آن بود كه گويند بر تو بود كه براى حق - تعالى - بكنى ، يا به شهوت نفس و موافقت شيطان كردى ؟
اگر از اين سلامت يابد و بر وى بوده باشد خداى را ، گويند چون ؟
يعنى كه چون كردى ؟ كه هر حقى را شرطى است و ادبى و علمى است ، آنكه كردى چنان كردى كه شرط علم بود ، يا بجهل آسان فرا گرفتى ؟
اگر از اين سلامت يابد و به شرط كرده باشد ، گويند كرا ؟ يعنى كه بر تو واجب بود كه به اخلاص كنى و خداى را كنى ، اگر براى وى كردى جزا يا بى ، يا به رو و ريا كردى تا مزد از آن يا بى ، يا به نصيب دنيا كردى تا مزد بنقد يا بى ، يا براى ديگرى كردى ، در مقت و عقوبت افتادى ، كه با تو گفته