از سخن گفتن ، گفتم : تو تنهايى ؟ گفت : نه ، كه خداى - تعالى - و دو فرشته با مناند ، گفتم : از اين قوم سبق كه برد ؟ گفت : آنكه خداى وى را بيامرزيد ، گفتم : راه از كدام جانب است ؟ روى سوى آسمان كرد و برخاست و برفت و گفت : بار خدايا بيشتر خلق شاغلاند از تو ، » و شبلى در نزديك أبو الحسين نورى شد ، وى را ديد به مراقبت نشسته ساكن ، كه يك مويى بر تن وى حركت نمىكرد ، گفت : « اين مراقبت بدين نيكويى از كه آموختى ؟ » گفت : « از گربه ، كه وى را بر سوراخ موش ديدم در انتظار وى بسيارى ساكنتر از اين . » و بو عبد اللّه خفيف گويد كه « مرا نشان دادند كه در صور پيرى و جوانى به مراقبت نشستهاند بر دوام ، آنجا شدم ، دو شخص را ديدم كه روى به قبله نشسته بودند ، سه بار سلام كردم ، جواب ندادند ، گفتم :
به خداى - تعالى - بر شما كه سلام جواب دهيد ، آن جوان سر بر آورد و گفت :
يا بن خفيف اين دنيا اندك است و از اين اندك اندكى بيش نمانده است ، از اين اندك نصيب خود بسيار بستان ، يا بن خفيف نهمار [ 1 ] فارغى كه به سلام ما مىپردازى ، اين بگفت و سر فروبرد ، و من گرسنه و تشنه بودم ، گرسنگى و تشنگى فراموش كردم و همگى من ايشان بگرفتند ، بايستادم و با ايشان نماز پيشين و ديگر [ 2 ] بكردم گفتم : مرا پندى دهيد ، گفت : يا بن خفيف ما اهل مصيبتيم ما را زبان پند نبود ، آنجا بايستادم تا سه روز ، كه نه چيزى خورديم و نه بخفتيم . پس با خويشتن گفتم سوگند بر ايشان دهم تا مرا پندى دهند ، هنوز هيچ چيز نگفته بودم كه آن جوان سر بر آورد و گفت : صحبت كسى طلب كن كه ديدار وى تو را از خداى - تعالى - ياد دهد و هيبت وى بر دل تو افتد و تو را به زبان فعل پند دهد نه به زبان گفتار ، و السلام . » اين است حال و درجهء مراقبت صدّيقان كه همگى ايشان به حق - تعالى - مستغرق بود .
درجهء دوم مراقبت پارسايان و اصحاب اليمين است .
و اين كسانى باشند كه دانند كه خداى - تعالى - بر ايشان مطّلع است ، و از وى شرم دارند ،
هامش
[ 1 ] نهمار ، بسيار .
[ 2 ] ديگر ، نماز ديگر ، نماز عصر .