تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
و آن حبشى رسول را گفت : گناه بسيار دارم مرا توبه باشد ؟ گفت : بلى باشد . گفت : در آن وقت آن گناه كه مىكردم خداى - تعالى - مىديد ؟ گفت : بلى مىديد گفت : آه . يك نعره بزد و جان بداد . و رسول ( ص ) گفت : « خداى را چنان پرست كه گويى تو وى را مىبينى ، و اگر نتوانى بارى به حقيقت بدان كه وى تو را مىبيند . » و جز بدانكه بدانى كه وى بر تو رقيب است در همه احوال ، كار راست نيايد ، چنان كه گفت :
انَّ اللّهَ كانَ عَلَيْكُمْ رَقيباً
[ 1 ] ، بلكه تمام آن باشد كه تو بر دوام در مشاهدهء وى باشى و وى را مىبينى . يكى را از پيران مريدى بود كه وى را مراعات بيش كردى ديگر مريدان را غيرت آمد . مرغى فرا هر مريدى داد كه اين بكش جايى كه كس نبيند . هر كس جايى تنها شدند و مرغ بكشتند ، و آن مريد مرغ زنده باز پس آورد . گفت : « چرا نكشتى ؟ » گفت : « هيچ جاى خالى نيافتم كه كس نبيند ، كه خداى - عز و جلّ - همه جاى مىبيند . » پس درجهء وى بدين معلوم گردانيد ديگران را ، كه وى هميشه در مشاهده است و به كسى ديگر التفات نكند . و چون زليخا يوسف را به خويشتن دعوت كرد ، پيشتر بر خاست و آن بت كه وى را به خدايى مىداشت روى وى بپوشانيد ، يوسف گفت : « تو از سنگى شرم مىدارى من از آفريدگار هفت آسمان و زمين شرم ندارم كه مىبيند و مىشنود ؟ » . و يكى جنيد را ديد و گفت : « چشم نگاه نمىتوانم داشت ، به چه نگاه دارم ؟ » گفت : « بدانكه بدانى كه نظر حق - تعالى - به تو است بيش از نظر تو بدان‌كس . » و در خبر است كه خداى - تعالى - گفت : « بهشت عدن كسانى راست كه چون قصد معصيت كنند از عظمت من ياد آورند بازايستند و شرم دارند . »
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 4 - 1 ) ، كه خدا بر شما ديده‌بان است و گوشوان .