بهشت و دوزخ است ، بلكه سعادت و شقاوت ابد است . پس نفس خويش را به جاى انباز خويشتن بنهادند . و چنان كه با انباز اوّل شرط كنند ، و آنگاه وى را گوش دارند [ 1 ] ، و آنگاه حساب كنند ، و اگر خيانت كرده باشد عقوبت و عتاب كنند ، پس ايشان نيز با نفس خويش بدين شش مقام بايستادند :
مشارطت و مراقبت و محاسبت و معاقبت و مجاهدت و معاتبت .
مقام اوّل - در مشارطت
بدان كه چنان كه انباز كه مال به وى دهند ياور است در حصول ربح ، ليكن باشد كه خصم شود چون رغبت خيانت كند ، و چنان كه با انباز اوّل شرط بايد كرد و گوش بايد داشت [ 2 ] به وى بر دوام ، و آنگه در حساب مكاس [ 3 ] بايد كرد ، نفس بدين اولىتر ، كه سود اين معاملت ابدى بود و سود معاملت دنيا روزى چند ، و هر چه باقى بنماند به نزديك عاقل بيقدر است ، تا گفتهاند كه شرّى كه بماند بهتر از خيرى كه بنماند ، و چون هر نفسى از انفاس عمر گوهرى نفيس است كه از وى گنجى بتوان نهاد ، در وى حساب و مكاس [ 4 ] اولىتر .
پس عاقل آن بود كه هر روز پس از نماز بامداد يك ساعت دل را فارغ كند و اين كار را با نفس خويش بگويد كه « مرا هيچ بضاعت نيست مگر عمر ، و هر نفس كه رفت بدل ندارد ، كه انفاس معدود است در علم خداى - تعالى - و بنيفزايد البته ، و چون عمر بگذشت باز پس نتوان آورد ، و كار اكنون است كه روزگار تنگ است ، و در آخرت كه روزگار فراخ است كار نيست ، و امروز روز تو است كه خداى - تعالى - عمر داده است و اگر اجل در رسيدى در آرزوى آن بودى كه تو را يك روز مهلت دهند تا كار خويش راست كنى ، اكنون چون اين مهلت بداد ، زينهار اى نفس تا اين سرمايه بزرگ دارى و ضايع نكنى ، كه نبايد كه فردا خود مهلت نباشد و جز حسرت بنماند ، امروز
هامش
[ 1 ] گوش داشتن ، مواظب بودن .
[ 2 ] گوش داشتن ، مواظب بودن .
[ 3 ] مكاس ، چانه زدن .
[ 4 ] مكاس ، چانه زدن .