نظر خلق يكى از سببهاست كه اخلاص را ببرد ، و سببهاى ديگر نيز هست . و معروف كرخى ( ره ) خويشتن را به تازيانه مىزدى و مىگفتى : يا نفس اخلصى تخلصى ، خلاص كن تا خلاص يا بى . و بو سليمان مىگويد : « خنك آن كس كه يك خطوت در همه عمر وى را به اخلاص درست آيد كه بدان جز خداى - تعالى - را نخواسته باشد . » و بو ايّوب سختيانى مىگويد : « اخلاص در نيّت دشوارتر است از اصل نيّت . » و يكى را به خواب ديدند ، گفتند : « خداى - تعالى - با تو چه كرد ؟ » گفت : « هر چه براى وى كرده بودم در كفّهء حسنات ديدم ، تا يك دانه انار كه در راهى افكنده بودم و گربهاى كه در خانهء من به مرده بود . و يك رشته ابريشم كه در كلاه من بود ، آن در كفّهء سيّئات ديدم . و خرى به مرده بود مرا ، قيمت آن صد دينار ، آن در كفّهء حسنات نديدم . گفتم : اى سبحان اللّه گربه در حسنات بود خر نبود ، گفت : از آنجا كه تو فرستادى آنجا شد . چون شنيدى كه بمرد گفتى الا لعنة الله و اگر گفتى في سبيل اللّه باز يافتى ، و صدقه بدادم براى خداى و ليكن مردمان مىديدند و مىنگريستند ، آن نظر مردمان نيز مرا خوش آمد ، آن نه مرا بود و نه بر من [ 1 ] . » سفيان ثورى گفت :
« جوانى دولتى بزرگ يافت كه آن بر وى نبود . » و يكى مىگويد : « به غزا مىشدم در دريا ، رفيقى از آن ما توبرهاى مىبفروخت ، گفتم بخرم و به كار دارم و به فلان شهر بفروشم سود دارد . آن شب به خواب ديدم كه دو شخص از آسمان فرود آمدندى ، آن يكى ديگر را گفت بنويس نام غازيان ، و بنويس كه فلان به بازرگانى آمده است و فلان به تماشا آمده است و فلان به ريا آمده است . و آنگاه در من نگريست و گفت بنويس كه فلان به بازرگانى آمده است . گفتم اللّه اللّه ! در كار من نظرى كن كه من هيچ چيز ندارم ، به بازرگانى چگونه آمدم ؟ من براى خداى آمدهام . گفت اى شيخ آن توبره نه براى سود خريدى ؟ من بگريستم ، گفتم اللّه اللّه ! من بازرگان نيم . آن ديگر را گفت بنويس كه فلان به غزا آمده بود و در راه توبره بخريد تا سود كند تا
هامش
[ 1 ] نه به سود من بود و نه به زيان من .