تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
بامداد پگاه برخيزد ، و خواب وى را فاضل‌تر ، بلكه اگر از عبادت ملول شود و داند كه اگر ساعتى با اهل خويش تفرّج كند يا با كسى حديث و طيبت كند نشاط وى بازآيد ، اين طيبت وى را فاضل‌تر بر اين نيّت از عبادت با ملال . بودردا ( رض ) مىگويد : « من گاه‌گاه خويشتن به لهو و آسايش دهم تا نشاط حق تعالى بازآيد . » و على ( رض ) مىگويد : « چون دل را بر دوام به اكراه فراكارى دارى نابينا شود . » و اين همچنان بود كه طبيب كه بيمار را گوشت دهد - اگر چه محرور [ 1 ] بود - تا قوّت وى بازآيد ، تا طاقت دارو دارد ، و كسى در صف قتال به هزيمت بشود تا خصم از پس وى بشود ، آنگاه ناگاه بر وى زند ، و مبارزان چنين حيلتها بسيار كنند . و راه دين همه جنگ و مناظره است با نفس و با شيطان ، و به تلطّف و به حيلت حاجت آيد ، و اين نزديك بزرگان دين پسنديده بود ، اگر چه علماى ناقص راه بدان ندانند .

فصل

چون دانستى كه معنى نيّت باعث است بر عمل ، بدان كه كس بود كه باعث وى بر طاعت بيم دوزخ است ، و كس بود كه باعث وى نعمت بهشت بود . و هر كه كارى براى بهشت كند بندهء شكم و فرج است و خود را مىكوشد ، تا جايى افتد كه شكم و فرج را سير كند ، و آنكه از بيم دوزخ كند چون بندهء بد است كه جز از بيم خواجه كارى نكند . و اين هر دو را با خداى - تعالى - بس كارى نيست ، بلكه بندهء پسنديده آن بود كه آنچه كند براى خداى - تعالى - بكند ، نه به اميد بهشت يابيم دوزخ . و مثل اين چنان بود كه كسى به معشوق خويش نگرد براى معشوق ، نه براى آنكه معشوق وى را سيم و زر دهد ، كه آنكه براى سيم و زر نگرد معشوق وى سيم و زر است . پس هر كه جمال و جلال حضرت الهيّت معشوق و محبوب وى نيست از وى چنين نيّت صورت نبندد . و آن كس كه چنين شد عبادت وى همه تفكّر بود در جمال حق
هامش
[ 1 ] محرور ، گرم شده از آتش تب ، گرم مزاج .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 468 | الغزالي