خداى - تعالى - بود و بس . چنان كه از رسول ( ص ) پرسيدند كه اخلاص چيست ، گفت : آنكه گويى ربّى اللّه ثمّ تستقيم كما امرت ، گويى خداى ، پس راه راست گيرى چنان كه فرمودهاند .
و تا آدمى از صفات بشريّت خلاص نيابد اين سخت دشوار بود . و از اين گفتهاند كه هيچ چيز صعبتر و دشوارتر از اخلاص نيست . و اگر در همه عمر يك خطوه به اخلاص درست شود اميد نجات بود . و به حقيقت كارى صافى و خالص از ميان اغراض و صفات بشريّت بيرون آوردن ، همچون بيرون آوردن شير است از ميان فرث و دم ، چنان كه گفت :
مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً سائِغاً لِلشّارِبينَ
[ 1 ] . پس علاج اين آن است كه اول از دنيا گسسته بكند و دوستى حق - تعالى - غالب شود ، تا چون عاشقى شود كه هر چه خواهد براى معشوق خواهد . اين كس اگر طعام خورد و به قضاى حاجت شود مثلا ، ممكن بود كه در آن اخلاص تواند كرد ، و آنكه دوستى دنيا بر وى غالب شود ، در نماز و روزه اخلاص دشوار تواند بود ، كه همه اعمال صفت دل گيرد و بدان جانب ميل كند كه دل بدان ميل دارد ، و هر كه دوستى جاه بر وى غالب شد همه كارهاى وى روى در خلق آورد ، تا بامداد كه روى بشويد و جامه در پوشد براى خلق باشد . و اخلاص در هيچ كار دشوارتر از آن نيست كه در مجلس كردن و درس و روايت حديث و آنچه روى فرا خلق دارد ، كه بيشتر آن بود كه باعث قبول خلق بود يا بدان آميخته بود ، آنگاه قصد قبول ، چون قصد تقرّب بود ، يا قوىتر بود يا ضعيفتر . امّا از آن انديشه دل صافى داشتن بيشتر علما عاجزند ، الّا ابلهان پندارند كه مخلصاند و بدان فريفته مىشوند و عيب خويش نشناسند ، بلكه بسيارى زيركان از اين عاجز باشند .
يكى از بزرگان گويد سىساله نماز را قضا كردم ، كه همه در صف پيشين كرده بودم ، از آنكه يك روز ديرتر رسيدم ، در صف بازپسين بماندم ، در باطن خود خجالتى يافتم از مردمان ، كه گويند دير آمده است ، بدانستم كه شرب
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 16 - 66 ) ، از ميان سرگين و خون شيرى پاك گوارندهء آشامندگان را .