تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
احْسَنَ اللّهُ الَيْكَ
[ 1 ] ، يعنى كه دنيا بر گذر است ، تو نصيب خود از وى بستان تا با تو بماند . و رسول ( ص ) گفت : « بنده را بپرسند از هر چه كرده باشد ، تا آن قدر كه سرمه كه در چشم كشد يا پارهء كلوخ كه به انگشت بمالد ، يا دست كه فرا جامهء برادرى كند . » و علم نيّت مباحات دراز است ، آن نيز ببايد آموخت . و مثل اينكه بوى خوش به كار داشتن مباح است و روا بود كه كسى روز آدينه به كار دارد ، و روا نبود كه به كار دارد و قصد وى تفاخر بود به توانگرى يا رياى خلق يا جاى جستن در دل زنان بيگانه بر انديشهء فساد . و امّا نيّتهاى نيكو آن بود كه قصد حرمت داشت و تعظيم خانهء خداى - تعالى - كند ، و به نيّت را حتى كند كه به همسايگان وى رسد تا آسوده شوند ، و آنكه بوى ناخوش از خود دور كند تا رنجور نشوند و تا در معصيت غيبت نيفتند ، و نيّت آن كند كه دماغ وى قوّت دهد تا صافى شود و قوّت وى زيادت گردد و بر ذكر خداى - تعالى - و فكر عادت بكند و قادرتر شود . و اين و امثال اين نيّت فراز آيد كسى را كه قصد خيرات بر وى غالب بود و از اين هر يكى قربتى بود . و بندگان سلف چنين بوده‌اند كه قصد كرده‌اند ، تا ايشان را در نان خوردن و به طهارت جاى شدن و با اهل صحبت [ 2 ] كردن ، در هر يكى نيّتى نيكو بود كه هيچ چيز از اين نيست كه نه به سبب خيرى است و چون آن خير مقصود خود سازد آن ثواب حاصل آيد . چنان كه در صحبت كردن با اهل نيّت فرزند كند ، كه تكثير امّت مصطفى ( ص ) بود ، و نيّت راحت اهل كند و نگاه داشت ايشان از معصيت و نگاه داشت خويش از معصيت . و سفيان ثورى يك روز جامه باشگونه [ 3 ] در پوشيده بود ، با وى گفتند ، دست فرا كرد تا راست كند ، پس باز ايستاد و همچنان بگذاشت و گفت : « اين براى خداى - تعالى - در پوشيده‌ام نخواهم كه نه براى خداى - تعالى - راست كنم . » و زكريّا ( ع ) جايى مزدور بود ،
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 28 - 77 ) و بهرهء خود ( آن جهانى ) از اين جهان بمگذار و نيكويى كن چنان كه اللّه با تو نيكويى كرد . [ 2 ] صحبت ، همخوابى . [ 3 ] واژگونه .