قومى در نزديك وى شدند ، وى نان مىخورد ، ايشان را نگفت كه نان خوريد ، آنگه چون نان تمام بخورد گفت : « اگر نان تمام نخوردمى از كار ايشان عاجز ماندمى و تمام نكردمى . براى سنّت مردمى ، فريضه دست بداشته بودمى . » و سفيان ثورى نان مىخورد يكى در شد ، وى را نگفت نان خور تا نان تمام بخورد ، پس گفت : « اگر نه آن بودى كه اوام كرده بودم ، تو را بگفتمى كه بخور . » و گفت : « هر كه كسى را گويد كه بخور و به دل آن را كاره باشد ، اگر آن كس نخورد يك بزه بكرد و اين نفاق است ، و اگر بخورد دو بزه بكرد : يكى نفاق و ديگر آنكه وى را در خوردن چيزى افكند كه اگر از دل وى دانستى نخوردى ، با وى خيانت كرده باشد . »
پيدا كردن آنكه نيّت در اختيار نيايد
بدان كه مرد سليم دل چون بشنود كه در هر مباحى نيّتى ممكن است ، باشد كه به دل يا به زبان گويد كه نيّت كردم كه نكاح كنم براى خداى - تعالى - يا نان خورم براى خداى - تعالى - يا درس گويم و مجلس كنم براى خداى - تعالى - و پندارد كه اين نيّت بود ، و اين حديث زبان بود يا حديث نفس ، كه نيّت كششى و ميلى باشد كه در دل پديدار آيد ، كه آن مرد را فرا كار دارد . چون متقاضى كه الحاح كند ، تا تن به اجابت آن برخيزد و آن كار بكند ، و اين آن وقت پيدا آيد كه غرض پديدار آيد و غالب شود . چون اين متقاضى نبود ، نيّت به حديث چنان بود كه كسى سير بود گويد نيّت كردم كه گرسنه باشم ، يا از كسى فارغ بود گويد نيّت كردم كه وى را دوست دارم ، و اين محال بود . همچنين كسى كه وى را شهوت فرا صحبت دارد ، گويد نيّت كردم كه صحبت براى فرزند كنم ، بيهوده بود ، چون باعث وى بر عقد شهوت بود گويد نيّت كردم كه عقد براى سنّت شرع كنم ، اين بيهوده بود . بلكه بايد كه اوّل ايمان به شرع قوى بود ، آنگه آنچه در اخبار آمده است در ثواب نكاح به سبب فرزند تأمّل كند ، تا حرص آن ثواب در باطن وى حركت كند ، چنان كه وى را فرا نكاح دارد . و اين خود نيّت بود ، بىآنكه بگويد . و هر كه