تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
امّا اين دو كه در اختيار مىآيد و آن حكم دل است بدانكه كردنى است و عزم دل به كردن آن ، بدين هر دو مأخوذ باشد ، اگر چه نكند به سبب شرم و هراس يا عايقى ديگر ، نه براى خداى - تعالى . و معنى آنكه بنده مأخوذ بود نه آن است كه كسى را از وى خشم آيد و اكنون وى را به انتقام عقوبت كند ، كه حضرت الهيّت از خشم و انتقام منزه است ، ليكن معنى آن است كه بدين قصد كه كرد دل وى صفتى گرفت كه از حضرت الهيّت دور تر افتاد . و اين شقاوت وى است كه از پيش شرح كرديم ، كه سعادت وى آن است كه روى از خود و از دنيا با حق - تعالى - آورد . و روى وى خواست وى است . و علاقت وى آن است كه به هر خواستى و قصدى كه مىكند كه به دنيا تعلّق دارد علاقت وى با دنيا محكم‌تر مىشود ، و از آنچه مىبايد دور تر مىافتد . و معنى آنكه مأخوذ شد و ملعون شد اين است كه گرفته‌تر شد و دور تر شد ، و اين كارى هست هم از وى با وى و در وى ، اما نه كس را از طاعت وى شادى است و نه از معصيت وى خشمى است تا وى را به انتقام بگيرد . و ليكن بر قدر عقل خلق عبارت چنان آيد . و هر كه اين اسرار بدانست هيچ شك نماند وى را كه به احوال دل مأخوذ بود ، و دليل قاطع بر اين آن است كه رسول ( ص ) گفت : « دو مرد كه با يكديگر شمشير بر كشند و يكى كشته آيد ، كشته و كشنده هر دو در دوزخ باشند . » گفتند : « بارى چرا كشته ؟ » گفت : « از آنكه وى مىخواست كه آن را بكشد ، اگر توانستى . » و ديگر آنكه گفت : « مردى مالى دارد و نه به علم [ 1 ] نفقه كند ، ديگرى گويد اگر من نيز داشتمى همچنان كردمى ، هر دو در بزه برابر باشند . » و اين همه قصد دل بيش نيست . و شك نيست كه اگر كسى زنى ياود [ 2 ] بر جامهء خواب و با وى صحبت [ 3 ] كند ، بر گمان آنكه زنى بيگانه است ، بزهكار شود ، اگر چه آن زن حلال وى باشد . بلكه اگر كسى بىطهارت نماز كند ، وى را ثواب بود ، چون پندارد كه طهارت دارد ، و اگر پندارد كه طهارت ندارد و بر طهارت باشد بزهكار شود ، و اگر چه با ياد آيد كه
هامش
[ 1 ] به حكم علم . [ 2 ] ياود ، يابد . [ 3 ] صحبت ، همخوابى .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 461 | الغزالي