تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩

پيدا كردن آنچه معفو باشد از حديث نفس و وسواس و انديشهء بد ، و آنچه معفو نبود و بدان بگيرند .

بدان كه رسول ( ص ) گفت : امّت مرا عفو كرده‌اند از هر چه حديث نفس بود - و در هر دو صحيح [ 1 ] است - كه هر كه قصد معصيت كند و نكند ، ملك - تعالى - ملايكه را گويد منويسيد ، و اگر بكند ، يك سيّئه بنويسيد ، و اگر قصد حسنه كند و خير ، يك حسنه بنويسيد ، و اگر چه آن خير نكند ، و اگر بكند ده حسنه بنويسيد ، و در بعضى از اخبار است كه تضعيف مىكنند تا به هفتصد . و از اينجا گروهى پنداشتند كه هر چه به دل رود از قصد و انديشهء بد بدان مأخوذ نبود ، و اين خطاست ، كه پيدا كرديم [ 2 ] كه اصل دل است و تن تبع . و خداى - تعالى - مىگويد : اگر آنچه در دل دارى پيدا كنى يا پنهان دارى حساب آن بكنند با شما ،
انْ تُبْدُوا ما في انْفُسِكُمْ اوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكمْ بِهِ اللّهَ
[ 3 ] ، و مىگويد از چشم و از گوش و از دل هر سه پرسند :
انَّ السَّمْعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ كُلُّ اولئِك كانَ عَنهُ مَسئُولًا
[ 4 ] ، و مىگويد در سوگند به لغو بر زبان نگيرند ، بدان گيرند كه به دل قصد كرده باشد :
لا يُؤاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللغْوِ في ايْمانِكُمْ وَ لكِنْ يُؤاخِذُكم بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُم
[ 5 ] ، و خلاف نيست كه به كبر و نفاق و حسد و عجب بدين همه بگيرند ، و اين همه اعمال دل است . پس حقيقت در اين فصل آن است كه بدانى كه آنچه بر دل رود بر چهار وجه است : دو بىاختيار است و بدان مأخوذ نيست ، و دو به اختيار است و بدان مأخوذ است . و مثل اين چنان است كه در خاطر آيد مثلا در راهى كه مىروى كه زنى از پس من مىآيد :
هامش
[ 1 ] صحيح بخارى و صحيح مسلم . [ 2 ] پيدا كردن ، بيان كردن . [ 3 ] ( قرآن ، 2 - 248 ) ، اگر پيدا كنيد آنچه در دلها داريد و باز نماييد به كردار يا نهان داريد در دل ، شمار كند الله با شما . [ 4 ] ( قرآن ، 17 - 36 ) ، كه از نيوشيدن و نگرستن و انديشيدن به دل شما را بخواهند پرسيد . [ 5 ] ( قرآن ، 2 - 225 ) ، نگيرد خداى شما را به لغو سوگندان شما لكن شما را كه گيرد به آن گيرد كه دل شما آهنگ سوگند كرد ( و در آن سوگند كه به زبان گفت در دل عزيمت و عقد داشت ) .