تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
امّا آنكه يكى بود آن را خالص گويند . و مثل اين آن بود كه كسى نشسته بود ، شيرى قصد وى كند ، برخيزد و بدود . غرض و نيّت وى يك چيز بيش نيست و آن گريختن است . و همچنين چون محتشمى از در در آيد ، وى را [ 1 ] بر پاى خيزد و هيچ غرض ديگر نيست مگر اكرام وى . اين خالص بود . امّا آنكه غرض دو باشد از سه نوع بود : يكى آنكه هر غرض چنان بود كه اگر تنها بودى وى را فرا كار داشتى . چنان كه خويشاوندى درويش درمىخواهد ، بدهد براى خويشاوندى و درويشى ، و از دل خويش مىداند كه اگر درويش نبودى هم بدادى ، و اگر درويش بودى و خويشاوند نبودى هم بدادى . اين دو غرض بود ، و دو نيّت به هم بود به شركت . و ديگر نوع آنكه داند كه اگر خويشاوند بودى نه درويش ، يا درويش بودى نه خويشاوند ندادى ، ليكن چون هر دو فراهم آمد وى را فرا دادن داشت . و مثل اوّل چنان بود كه دو تن سنگى برگيرند كه هر يكى تنها خود بر آن قادر بود ، و مثل اين چنان بود كه دو ضعيف به بازوى يكديگر سنگى برگيرند كه هر يكى تنها از آن عاجز باشند . سوم آنكه يك غرض ضعيف بود و فرا كار ندارد ، و آن ديگر قوى بود چنان كه تنها فرا كار دارد و ليكن به سبب وى كار آسان‌تر باشد . چنان كه كسى به شب نماز كند تنها ، و ليكن چون قومى حاضر آيند بر وى آسان‌تر بود و بنشاطتر باشد ، امّا براى نظر ايشان نماز نكند اگر اميد ثواب نيستى . و مثل اين چنان بود كه مردى قوى كه سنگى بر تواند گرفت ، ليكن ضعيفى نيز به او يارى دهد تا آسان‌تر شود .
هامش
[ 1 ] وى را ، به احترام وى .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 456 | الغزالي