خداى - تعالى - نيست ، بدان است كه مىجويد . و گفت : « بيشتر شهيدان امّت من بر بستر و بالين ميرند و بسيار كشته باشد در ميان دو صف ، كه نيّت وى خداى - تعالى - بهتر داند . » و گفت : « بنده بسيار كردارهاى نيكو كند و فريشتگان آن رفع كنند [ 1 ] ، خداى - تعالى - گويد : اين از صحيفهء وى بيفگنيد كه نه براى من كرده است و فلان عمل و فلان عمل وى را بنويسيد ، گويند :
بار خدايا اين نكرده است ، گويد : و ليكن نيّت آن كرده است ، » و گفت :
« مردمان چهارند : يكى مالى دارد و به حكم علم خرج مىكند ، ديگرى گويد اگر من نيز داشتمى چنين كردمى ، هر دو در مزد برابر باشند ، ديگرى مالى دارد و نه به شرط نفقه مىكند و ديگرى با خويشتن گويد اگر من نيز داشتمى چنين كردمى ، هر دو در بزه و و بال برابرند . يعنى نيت تنها همچنان است كه با عمل به هم [ 2 ] . » و انس گويد كه « رسول ( ص ) يك روز در غزاى تبوك بيرون آمد و گفت : در مدينه مردمان بسيارند كه در مزد هر رنج كه ما مىكشيم در سفر و گرسنگى شريكاند ، گفتيم : چرا ؟ و [ 3 ] با مانهاند ؟ گفت :
بعذر بازماندهاند و نيّت ايشان همچون نيّت ماست ، » و در بنى اسرائيل يكى به كوهى بزرگ از ريگ رسيد و وقت قحط بود ، گفت : « اگر اين همه گندم بودى من آن همه به درويشان دادمى . » وحى آمد به رسول روزگار كه وى را بگوى كه « خداى - تعالى - صدقهء تو بپذيرفت و چندان ثواب تو را داد كه اگر تو آن همه گندم داشتى و به صدقه بدادى همان بودى . » رسول ( ص ) گفت :
« هر كه نيّت و همّت وى دنيا بود هميشه درويشى در پيش دو چشم وى باشد ، و از دنيا بشود عاشق دنيا ، و هر كه را نيّت و همّت آخرت بود خداى - تعالى - دل وى را توانگر دارد ، و از دنيا بشود و زاهد بود در وى . » و رسول گفت : « چون مسلمانان به مصاف بايستند با كفّار ، فريشتگان نامهها به نوشتن گيرند كه ، فلان جنگ بتعصّب مىكند ، و فلان به حميّت مىكند . مگوييد كه فلان در راه خداى - تعالى - كشته شد ، هر كه جنگ براى آن كند تا كلمهء
هامش
[ 1 ] رفع كردن ، برداشتن ، قصه پيش حاكم بردن .
[ 2 ] با هم .
[ 3 ] و حال آنكه .