تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
سفيان ثورى بوده است با نعلين به هم قيمت كردم درمى و چهار دانگ بيش نيرزيد . » و در خبر است كه « هر كه بر جامهء تجمّل قادر بود ، تواضع كند للّه را و تجمّل دست بدارد ، حق است بر خداى - تعالى - كه وى را عبقرى [ 1 ] بهشت بر تختهاى ياقوت بدل دهد . » على گفت ( رض ) : « خداى - تعالى - عهد فروگرفته است با ائمّهء هدى كه جامهء ايشان چون كمترين جامهء مردمان بود ، تا توانگران اقتدا كنند و درويش دل شكسته نشود . » و فضالة بن عبيد امير مصر بود ، وى را ديدند پاى برهنه مىرفت با جامهء مختصر ، گفتند : « تو امير شهرى چنين مكن . » گفت : « رسول ( ص ) ما را از تنعّم نهى كرده است و فرموده است تا گاه‌گاه پاى برهنه برويم . » و محمّد بن واسع در نزديك قتيبة بن مسلم شد به جامهء صوف ، گفت : صوف چرا پوشيده‌اى ؟ خاموش شد . گفت : چرا جواب ندهى ؟ گفت : « نخواهم كه گويم از زهد ، كه بر خويشتن ثنا كرده باشم ، يا از درويشى ، كه از خداى - تعالى - گله كرده باشم . » و سليمان ( ع ) را گفتند : چرا جامهء نيكو نپوشى ؟ گفت : « بنده را با جامهء نيكو چه كار . چون فردا آزاد شوم از جامهء نيكو در نمانم . » و عمر بن عبد العزيز پلاس داشتى و به شب پوشيدى كه نماز كردى و به روز نداشتى تا خلق نبينند . و حسن بصرى فرقد سبخى را گفت : « مىپندارى كه تو را بدين گليم كه پوشيده‌اى فضلى است بر ديگران ؟ شنيدم كه بيشتر دوزخيان گليم‌پوشان باشند . »

مهمّ سوم مسكن است .

و كمترين اين آن است كه خاص هيچ جاى ندارد و به گوشهء مسجدى يا رباطى قناعت كند ، و بيشتر آنكه حجره‌اى دارد به ملك يا به اجارت به قدر حاجت ، كه بلند نبود و بنگار نبود و بيش از مقدار حاجت نبود ، و چون سقف بيش از شش گز رفع بكرد و به گچ بكرد از زهد بيفتاد . و در جمله مقصود مسكن آن است كه سرما و گرما و باران و باد باز دارد و جز اين طلب نبايد كرد .
هامش
[ 1 ] عبقرى ، نوعى جامهء لطيف و نفيس .