تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
مجلس و روايت حديث ، و هر چه براى شرب [ 1 ] نفس بود همه از دنياست ، الّا كه مقصود خواندن به خداى بود . بو سليمان دارانى مىگويد : « در زهد سخن بسيار شنيدم و ليكن زهد به نزديك ما آن است كه هر چه تو را از خداى - تعالى - مشغول بكند به ترك آن بگويى . » گفت : « هر كه به نكاح و به سفر و به حديث نبشتن مشغول شد روى به دنيا آورد . » وى را پرسيدند كه
الّا مَن اتَى اللّهَ بِقَلْبٍ سَليمٍ
[ 2 ] چيست ؟ . گفت : « سليم‌دلى بود كه در وى جز خداى - تعالى - هيچ چيز نبود . » و يحيى بن زكريّا ( ع ) پلاس پوشيدى تا نرمى جامه تن وى را براحت ندارد كه آن از حظوظ نفس است . پس مادر از وى درخواست تا جامهء پشمين در پوشد كه تن وى از پلاس سوراخ شده بود . به وى وحى آمد كه يا يحيى دنيا بر من اختيار كردى ! بگريست و پلاس باز در پوشيد . و بدان اين نهايت زهد است و كس بدين درجه نرسد ، و ليكن درجهء هر كس به قدر آن است كه به ترك آن بگفته است . و چنان كه توبه از بعضى گناه درست بود زهد نيز در بعضى درست بود ، يعنى كه بىثواب و بىفايده نباشد ، امّا آن مقامى كه در آخرت موعود است تايب را و زاهد را آن بود كه از جمله دست بدارد .

پيدا كردن تفصيل آنچه زاهد را بدان قناعت بايد كرد در دنيا

بدان كه خلق در هاويهء دنيا افتاده‌اند ، و واديهاى دنيا را نهايت نيست و ليكن مهم در دنيا شش چيز است : خوردنى و پوشيدنى و مسكن و خنور خانه و زن و مال و جاه .

مهمّ اوّل طعام است ،

و در جنس و قدر و نانخورش نظر است . امّا جنس كمترين چيزى بود كه غذا دهد و اگر همه سبوس بود ، و ميانه نان جوين و گاورسين ، و مهين نان گندمين نابيخته ، چون بيخته شد از زهد بيرون شد و به تنعّم رسيد .
هامش
[ 1 ] شرب ، لذّت . [ 2 ] ( قرآن ، 26 - 89 ) ، مگر كه او به الله آيد با دلى رسته از شرك .