تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
كه طعام در وى نهم ، و كاسه‌اى دارم كه از آنجا طعام خورم و سر و جامه از آن بشويم ، و مطهره [ 1 ] اى دارم كه از آنجا آب خورم و طهارت كنم ، و هر چه بجز اين است در دنيا همه تبع اين است كه من دارم . » و رسول ( ص ) از سفرى باز آمد ، به در خانهء فاطمه ( رض ) آمد ، پرده‌اى ديد به در خانهء وى و دو حلقهء سيمين در دست وى ، از ميان سراى باز گرديد از كراهيت آن ، چون فاطمه بدانست كه كراهيت وى به چه سبب بوده است آن حلقه به درمى و نيم بفروخت و با آن پرده به هم صدقه كرد ، پس رسول ( ص ) بر وى دل خوش كرد و گفت : نيكو كردى . و در خانهء عايشه پرده‌اى بود ، رسول ( ص ) گفت : « هرگه كه چشم من بر اين افتد دنيا با ياد من آيد ، ببريد و به فلان كس دهيد . » و عايشه ( رض ) مىگويد : « رسول ( ص ) شب بر گليمى دو تا خفتى ، يك شب وى را فرشى نو فروكردم ، همه شب بر خويشتن مىپيچيد ، ديگر روز گفت : دوش خوابم باز نبرد ، همان گليم من بازآوريد ، و يك راه زر آورده بودند ، همه قسمت كرد ، شب را بيش شش دينار نماند ، همه شب بىخواب بود ، تا به آخر شب آن نيز به كسى فرستاد و به خواب خوش در شد ، آنگاه گفت : چگونه بودى حال من اگر بمردمى و اين شش دينار با من بودى ! » و حسن بصرى مىگويد : « هفتاد كس را از صحابهء رسول دريافتم كه هيچ كس جز يك جامه كه پوشيده بود نداشت ، و هرگز ميان خويش و ميان خاك حجاب نكردندى ، پهلو بر خاك نهادندى چون بخفتندى و آن جامه بر خويشتن افكندندى . »

مهمّ پنجم نكاح است .

سهل تسترى و سفيان عيينه ( رض ) و جمعى چنين گفته‌اند كه در نكاح زهد نيست ، چه زاهدترين خلق رسول بود ( ص ) و وى زنان را دوست داشتى و نه زن داشت ، و على ( رض ) با زهد وى چهار زن داشت و ده دوازده سرّيّت [ 2 ] . و بدان كه بدين اين خواسته باشد كه روا نبود كه
هامش
[ 1 ] مطهّره ، ابريق . [ 2 ] سرّيّت ، كنيزى كه براى تمتّع باشد .