تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
و كمترين اين كلاهى و پيراهنى و كفشى ، و بيشترين آنكه با اين دستار بود و ازارپاى . و امّا جنس كمترين پلاس ، بود ، و ميانه پشم درشت ، و اعلا پنبهء پنبهء درشت . چون نرم و باريك شد زهد رفت . در آن وقت كه رسول ( ص ) فرمان يافت ، عايشه ( رض ) گليمى و ازارى ستبر بياورد و گفت : اين بوده است جامهء وى و بس . و در خبر است كه « هيچ كس جامهء شهوت [ 1 ] در نپوشد كه نه خداى - تعالى - از وى اعراض كند ، اگر چه دوست بود ، تا آنگاه كه آن جامه بيرون كند . » و قيمت دو جامهء رسول ( ص ) - ازار و گليم - پانزده درم بيش نبودى . و گاه بودى كه جامهء وى چنان شوخگن بودى كه گفتى كه جامهء روغنگرى است . و يك راه وى را جامه‌اى آوردند بعلم [ 2 ] به هديه ، در پوشيد ، و پس بر كشيد و گفت : « به نزديك بو جهم برويد و آن گليم وى بياوريد كه اين علم وى چشم مرا مشغول بكرد . » يك بار شراك [ 3 ] نعلين وى نو بكردند ، چشم وى در نماز بر آن افتاد ، گفت : « شراك كهنه بازآوريد كه اين نو نخواهم كه چشم مرا مشغول گردانيد . » و بر منبر انگشترى از انگشت بينداخت ، يك ره كه چشمش بدان افتاد ، و گفت : « يك نظر بدين و يكى به شما . » و يك بار نعلينى نيكو آوردند ، خداى - تعالى - را سجود كرد و بيرون آمد ، اول درويش كه ديد به او داد و گفت : « نيكو آمد در چشم من ، ترسيدم كه خداى - تعالى - مرا بدان سبب دشمن گيرد و سجود از آن كردم . » و عايشه ( رض ) گفت كه « رسول گفت : اگر خواهى كه مرا دريابى از دنيا به قدر زاد مسافرى قناعت كن و هيچ پيراهن بيرون مكن تا پاره برندهى بر جامه ، . » عمر ( رض ) چهارده پاره بشمردند كه بر داده بود . و على ( رض ) به روزگار خلافت به سه درم پيراهنى خريد و آستين هر چه از سر دست فرا گذشته بودى بدريدى و گفت : « شكر آن خداى را كه اين خلعت اوست . » و يكى گفته است : « هر جامه كه بر تن
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احياء » : هيچ بنده‌اى جامهء شهرت نپوشد . . . ( منجيات ، ص 629 ) . [ 2 ] علم ، نشان جامه و نگار آن ، بعلم ، منقوش ، داراى نقش و نگار . [ 3 ] شراك ، بند كفش .