اما درجات زهد در حق آنچه زهد براى وى است سه است :
يكى آنكه زاهد شود تا از عذاب آخرت برهد و بس ، اگر وى را با عدم برند روا دارد . و اين زهد خايفان است . يك روز مالك دينار گفت كه « دوش دليرى عظيم بكردهام بر خداى - تعالى - و از وى بهشت بخواستهام . » ديگر آنكه براى ثواب آخرت بود ، و اين تمامتر بود ، كه اين زهد به رجا و محبّت بود . و اين زهد راجيان است .
سديگر و كمال اين است ، كه در دل وى نه بيم دوزخ بود نه اوميد بهشت ، بلكه خود دوستى حق - تعالى - دوستى دنيا و آخرت را از دل وى بر گرفته بود ، و از هر چه جز وى است ننگ دارد كه بدان التفات كند . چنان كه رابعه كه با وى حديث بهشت كردندى گفتى : الجار ثمّ الدّار ، يعنى كه خداوند خانه به از خانه . و كسى كه لذّت محبّت حق - تعالى - وى را پديد آمد ، لذّتهاى بهشت در چشم وى همچون لذّت بازى كردن كودكان بود با بنجشك در جنب لذّت پادشاهى راندن . و باشد كه كودك آن بازى از پادشاهى دوستتر دارد كه از لذّت پادشاهى خود خبر ندارد ، به سبب آنكه هنوز ناقص است . و هر كه جز مشاهدهء حضرت الهيّت وى را مرادى مانده است هنوز ناقص است و بالغ نشده است و به درجهء مردى نرسيده است .
اما درجات زهد در حقّ آنچه به ترك وى بگويند هم مختلف است .
كه كس باشد كه به ترك بعضى از دنيا بگويد ، و تمامى آن است كه هر چه نفس وى را در آن حظّى است كه در آن ضرورتى نيست و در راه آخرت بدان حاجت نيست ، به ترك آن بگويد ، كه دنيا عبارت است از حظوظ نفس از مال و جاه و خوردن و پوشيدن و گفتن و خفتن و با مردمان نشستن و درس و
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 442
مساهمون: الغزالي
ص٤٤٢