توانى كرد كه از چهار چيز نترسى : از گرسنگى و برهنگى و درويشى و خوارى . »
پيدا كردن درجات زهد
بدان كه زاهد را سه درجه است :
يكى آنكه دنيا دست بدارد ، و دل با وى [ 1 ] مىنگرد و ليكن مجاهده و صبر مىكند . و اين را متزهّد گويند نه زاهد ، و ليكن اوّل زهد اين بود .
دوم آنكه دل با وى [ 2 ] ننگرد و ليكن با زهد مىنگرد و زهد خويش كارى مىداند . و اين زاهد است و ليكن از نقصان خالى نيست .
درجه سوم آنكه در زهد نيز زاهد باشد ، يعنى كه زهد خويش نبيند و آن كارى نداند . و مثل وى چون كسى بود كه قصد خانهء پادشاهى كند تا به وزارت وى بنشيند ، سگى بر در سراى وى را منع كند ، لقمهاى نان به وى اندازد تا از خويشتن باز كند وى را ، و آنگاه در سراى ملك شود و به وزارت رسد ، ممكن نبود كه آن لقمه نان را در چشم وى قدرى بود . و همه دنيا لقمهاى است و شيطان سگى است بر درگاه پادشاه هجده هزار عالم ، بانگ مىدارد ، چون به وى انداختى از تو باز شد . و همه دنيا در جنب آخرت كمتر از آن است كه لقمهاى نان در وزارت ، كه آخرت را نهايت نيست ، و با نهايت را هيچ نسبت نباشد با بىنهايت . و از اين بود كه بو يزيد را گفتند : « فلان در زهد سخن مىگويد . » گفت : « زهد در چه ؟ » گفتند : « در دنيا . » گفت :
« نه دنيا چيزى است كه در وى كسى زهد تواند كرد ، اوّل چيزى بايد كه در وى زاهد توان شد . »
هامش
[ 1 ] به دنيا .
[ 2 ] به دنيا .