تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
يكى آنكه نخواهد و اگر دهند نستاند . و اين قوم با روحانيان در عليّين باشند . ديگر آنكه نخواهد و اگر دهند بستاند . و اين با مقرّبان باشد در فردوس . سوم آنكه خواهد ولى به ضرورت خواهد . و اين از اصحاب اليمين باشد . و إبراهيم ادهم ( ره ) از شقيق بلخى ( ره ) پرسيد كه « فقرا را چگونه بگذاشتى به شهر خويش ؟ » گفت : « بر نيكوترين حالى : اگر يابند شكر كنند ، و اگر نيابند صبر كنند . » إبراهيم گفت : « من نيز سگان بلخ چنين بگذاشتم . » شقيق گفت : « پس درويشان شما چون باشند ؟ » گفت : « چنان كه اگر نيابند شكر كنند ، و اگر بيابند ايثار كنند . » بوسه بر سر وى داد و گفت : « حقيقت اين است . » و يكى أبو الحسن نورى را ديد دست فرا داشته و سؤال مىكرد ، وى را عجب آمد ، با جنيد بگفت . گفت : « مپندار كه وى دست فرا داشته است تا از خلق چيزى خواهد ، بلكه تا از حق ، ايشان را نيكويى و ثواب خواهد تا ايشان را نيك افتد ، وى را زيان ندارد . » پس جنيد گفت : « برو و ترازو بيار . » برفتم و بياوردم ، صد درم بسخت و آنگاه كفى سيم به گزاف بر وى ريخت ، گفت : « اين به نزديك نورى بر و به او ده . » گفت مرا عجب آمد كه وزن از براى آن بود كه تا مقدار معلوم شود ، چرا جداگانه چيزى به گزاف بر سر آن ريخت ، گفت به نزديك نورى بردم ، ترازو خواست و صد درم بسخت و گفت : « اين با وى ده . » و باقى بر گرفت ، و گفت : « آرى جنيد مردى حكيم است مىخواهد كه رسن از هر دو سر نگاه دارد . » گفت از اين عجب‌تر بماندم ، تا به نزديك جنيد بردم و حكايت كردم ، گفت : « اللّه المستعان ، آنچه وى را بود بر گرفت و آنچه ما را بود باز داد . » پرسيدم كه اين چيست ؟ گفت : « آن صد درم براى ثواب آخرت بود و آنچه به گزاف بود براى خداى - تعالى - بود . وى آنچه للّه را بود قبول كرد و آنچه براى خود داديم باز داد . » درويشان در آن روزگار چون چنين بودند ، لاجرم
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 434 | الغزالي