تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
رد كرد ، با وى عتاب كردند . گفت شفقتى بود كه بر ايشان بردم ، كه ايشان آن وا بگويند ، مال بشود و مزد هم بشود . امّا اگر به قصد صدقه دهد ، اگر اهل آن نباشد نستاند . و چون محتاج بود رد كردن نشايد . در خبر است كه هر كه بىسؤال وى را چيزى دهند آن رزقى است كه خداى - تعالى - به وى فرستاده است . و گفته‌اند : « هر كه وى را چيزى دهند نستاند مبتلا شود بدانكه خواهد و ندهند . » و سرىّ سقطى به هر وقتى چيزى فرستادى احمد حنبل را ، نستدى ، گفتى : يا احمد ، حذر كن از آفت رد كردن ، گفت : بار ديگر بگو ، بگفت ، تأمّل كرد ، آنگاه گفت : يك ماه را كفايت دارم اين را نگاه دار ، چون برسد [ 1 ] بستانم .

پيدا كردن آنكه سؤال بىضرورت حرام است

بدان كه رسول ( ص ) گفته است : سؤال از فواحش است و فواحش جز به ضرورت حلال نشود . و سبب آنكه از فواحش است آن است كه در وى سه كار بد است : يكى آنكه اظهار كردن درويشى شكايت است از حق - تعالى . و اگر غلام كسى از ديگرى چيزى خواهد در خواجهء خويش طعن كرده باشد . و كفّارت اين آن است كه جز به ضرورت نگويد و بر سبيل شكايت نگويد . ديگر آنكه خويشتن را خوار بكرده باشد ، و نيست مؤمن را كه خويشتن جز در پيش حق - تعالى - خوار بكند . و خلاص از اين بدان بود كه تا تواند سؤال بر دوستى و خويشاوندى و فراخ‌دلى و كسى كند كه به سبب سؤال به چشم حقارت به وى ننگرد و خوار نشود ، و پيش وى چون بتواند جز به ضرورت نگويد .
هامش
[ 1 ] برسد ، تمام شود .