تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
چه درويشى را كاره بود ، چنان كه كسى كه حجامت كند كاره بود درد آن را و ليكن از حجّام ناخشنود نبود ، و اين نيز بزرگ است . سوم آنكه از خداى - تعالى - كاره بود بدين ، و اين حرام است و ثواب فقر باطل كند بلكه به همه وقتى واجب است كه اعتقاد كند كه حق - تعالى - آن كند كه بايد كرد و كسى را با وى كراهيت و انكار نرسد . و امّا در ظاهر بايد كه گله نكند و پردهء تحمّل نگاه دارد . و على ( رض ) مىگويد كه « درويش باشد كه اهل عقوبت باشد ، و نشان آن بدخويى و شكايت و خشم بر قضاى خداى - تعالى - بود ، و باشد كه اهل سعادت بود ، و نشان آن نيكخويى و گله ناكردن و شكر گفتن بود . » در خبر است كه پنهان داشتن درويشى از گنجهاى بزرگ بود . و ديگر ادب آنكه با توانگران مخالطت نكند ، و ايشان را تواضع نكند ، و در حق ايشان مداهنت نكند . سفيان مىگويد : « چون درويش گرد توانگران گردد بدان كه مرايى است و چون گرد سلطان گردد بدان كه دزد است . » و ديگر آنكه در بعضى از احوال آنچه تواند به صدقه بدهد و از خويشتن باز گيرد . و رسول ( ص ) مىگويد : « يك درم باشد كه در پيش صد هزار درم اوفتد . » گفتند : « كجا ؟ » گفت : « مردى كه دو درم بيش ندارد يكى بدهد . اين فاضل‌تر از آنكه مال بسيار دارد و صد هزار درم بدهد . » امّا ادب ستدن عطا آن است كه هر چه از شبهت بود نستاند و هر چه زيادت از حاجت وى بود نستاند ، مگر كه به خدمت درويشان مشغول بود بستاند . پس اگر در ملأ بستاند و در سر بدهد اين درجهء صدّيقان است ، و اگر